احمد بن حسين بن على كاتب
71
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
امير يسودر در اين باغ فرود آمد و يوسفشاه او را علوفه فرستاد ، اما خود نيامد . امير يسودر مطالبت مال نمود . يوسفشاه به عذر مشغول شد و مادر خود را خرم تركان پيش امير يسودر فرستاد و يسودر به شراب مشغول بود . مادر او را حرمت نداشت و در مجلس ، شراب بر جامهء او ريخت . و او به غايت خاتون صالحه بود . از مجلس بازگشت و پيش پسر آمد و حال بازگفت . اتابك يوسفشاه صبر كرد تا شب درآمد . چون نيمشب شد مردان خود را مكمّل كرد و دروازه بگشود و بيرون آمد و بر يسودر شبيخون كرد و او را بگرفت و به قتل آورد و آغرق او را تاراج كرد و زن و پسر او را اسير كرد . و يسودر پسرى به غايت صاحبجمال داشت و او را منظور خود گردانيد . چون خبر اين واقعه به دار السلطنهء تبريز رسيد غازان خان غضب كرد [ 90 ] و يرليغ سلطان صادر شد كه از اصفهان امير محمد ابداجى نام با سى هزار سوار متوجه يزد گردد . و چون اتابك يوسفشاه خبر آمدن لشكر / 75 / اصفهان شنيد مجال مقاومت نداشت . كسان خود را و رخت و بنه و اسيران « 1 » كه از يسودر گرفته بود برداشت و با شرف الدين مظفر متوجه سيستان شد كه سيستانيان « 2 » با غازان خان ياغى بودند . خبر آمدن امير محمد ابداجى با لشكر اصفهان به يزد اما چون امير محمد ابداجى با لشكر از اصفهان به نزديك يزد رسيد سادات و قضات و اهالى يزد علمها و مصحفها برداشتند و به استقبال بيرون آمدند و زنهار خواستند و گفتند ما را در اين معنى گناهى نبود و با او مجال مقاومت و مخالفت مقدور نه ، و ازين حركت كه اتابك يوسفشاه كرده ما عاجز و مضطر « 3 » بوديم و حق تعالى مىفرمايد « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » « 4 » و عذر خواستند . امير محمد اهالى يزد را عفو كرد و استمالت فرمود و داروغهاى بلغدر نام تعيين كرد . و در مدح يزد و آمدن امير محمد ابداجى و گريختن اتابك يوسفشاه افصح الشعرا
--> ( 1 ) . ف : اميران . ( 2 ) . ف ، م : سيستان . ( 3 ) . چ : مضطرب . ( 4 ) . قرآن مجيد ، 164 الانعام .