احمد بن حسين بن على كاتب
53
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
و چون مير اسمعيل سامانى به فرمان معتمد خليفه از بخارا متوجه حرب عمرو ليث شد و او را بگرفت و پيش خليفه فرستاد خليفه او را در زندان كرد تا به گرسنگى بمرد و خراسان سامانيان را [ 67 ] صافى شد و عراق آل بويه را مثل عضد الدوله كه در راه فارس بند امير از مستحدثات اوست و برادر [ ش ] فخر الدوله و فرزند او مجد الدوله عراق را داشتند و مال يزد به عاملان فخر الدوله مىدادند ، تا زمان سبكتكين درآمد و دولت آل بويه به آخر آمد و فخر الدوله درگذشت و مجد الدوله كوچك بود . مادر او زن عاقله و كاردان بود . و سلطان محمود غزنين و قندهار و هندوستان و خراسان و سمرقند صافى كرده بود . چون خبر وفات فخر الدوله بشنيد عزيمت عراق كرد و ايلچى پيش مادر فخر الدوله ملكه تركان فرستاد و خزاين فخر الدوله طلب كرد . ملكه تركان در جواب سلطان محمود بنوشت كه آن روز كه فخر الدوله زنده بود مرا از سلطان بيم بود . امروز كه او درگذشت مرا از سلطان هيچ دغدغه نيست ! بنابر آنكه سلطان پادشاه عادل مآلانديش است . اول آنكه خزينهء فخر الدوله كه مانده امروز مال يتيم است و سلطان مال يتيم تصرف نكند . ديگر آنكه عراق و فارس و اهواز ملك يتيم است و ملك و مال يتيم را به تغلّب متصرّف شدن شيوهء شهرياران عادل نبوده و اگر متصرف شود عاقبت او وخيم باشد . ديگر آنكه فخر الدوله تنها از ميان رفته ، ملك و امرا و لشكر باقى است و آلات حرب مهيّا . [ 68 ] چون سلطان بدين طرف آيد به ضرورت حرب بايد كرد . بعد از آن كارزار « 1 » از دو بيرون نيست و نباشد : اگر سلطان غالب آيد با زنى بيوه برابرى كرده باشد و مال و ملك يتيمى به تغلّب تصرّف نموده باشد ، و اگر برعكس / 57 / شكست بر لشكر سلطان آيد تا دامن قيامت اين ننگ از دودمان او نرود كه چون او پادشاهى با زن بيوهاى مقاومت نتوانست نمود و هزيمت يافت . اكنون رأى رأى سلطان است ! چون سلطان محمود اين مكتوب برخواند تعجب كرد و انگشت در دندان گرفت . شعر به دل گفت كاين كاردان گر زن است * به فرهنگ مردى دلش روشن است
--> ( 1 ) . ف : كار .