احمد بن حسين بن على كاتب

40

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

ذكر پادشاهى خسرو پرويز چون خسرو به پادشاهى نشست از مشرق تا مغرب در تصرّف او درآمد و شيرين را زن كرد و او را چهارده پسر آمد و دو دختر ، و از مريم دختر قيصر يك پسر داشت شيرويه ، و دختران را يكى نام ايران‌دخت بود و ديگرى توران‌دخت . و خسرو به آوازهء شكر از مداين به اصفهان آمد و شكر را زن كرد و دو سال در عراق بنشست و مال يزد را به دختران بخشيد و باز به مداين آمد . در زمان ظهور دولت حضرت رسالت‌پناه مصطفوى صلى اللّه عليه و آله و سلم « 1 » و خواجهء كاينات به خسرو پرويز نامه نوشت و او را به دين دعوت كرد و در نامه چنين نوشت كه : « اين نامه از من كه محمد رسول اللّه‌ام صلى اللّه عليه و آله به خسرو پرويز كه عظيم فرس است مسلمان شو تا از آتش [ 50 ] مسّلم گردى و دولت و سلطنت در خاندان تو بماند و از عذاب دوزخ برهى . » چون خسرو پرويز نامه را برخواند آتش غضب دود از دماغ او برآورد و نامهء پيغمبر را بدريد و گفت : شعر كرا زهره كه با اين احترامم * نويسد نام بر بالاى نامم دريد آن نامهء گردن‌شكن را * نه نامه ، بلكه نام خويشتن را اين خبر چون به حضرت رسالت رسيد پيغمبر فرمود كه « مزق اللّه بطنه كما مزق كتابى » . دعاى پيغمبر مستجاب بود . شيرويه پسرش بر بالين پدر آمد و شكم او را بدريد و استمالت‌نامه جهت پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله و سلم بفرستاد . اما خود مسلمان نشد . روز ديگر شيرين خود را بر سر خسرو كشت . و چون شش ماه برآمد شيرويه را هم بكشتند و سيزده پسر خسرو را بكشتند ، مگر يكى كه در فارس بود و او را شهريار نام بود . و دولت از ملوك عجم برآمد و از نسل ساسان كسى نبود كه او را به پادشاهى / 43 / نشانند مگر دختران خسرو ، توران‌دخت و ايران‌دخت . چون از ملوك‌زادگان نرينه نمانده بود بر توران‌دخت بيعت كردند و او را به پادشاهى نشاندند .

--> ( 1 ) . مل : « و سلم » ندارد .