احمد بن حسين بن على كاتب
37
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
همراه حكيم كرد و بعضى از اكابر و اطبا را مصحوب او گردانيد و از مداين بيرون فرستاد . اين حكيم مرزوق نام داشت . منزل به منزل مىآمد و در هر ولايت و شهر تحقيق هواى مىنمود . هيچجا قابل نديد . حكيم ملول شد . خبر به شاه قباد فرستادند كه هيچ هواى قابل اين مرض نيست . شاه قباد نوميد و متألم شد . امرا گفتند از حكيم چه آيد ؟ كار از حضرت ايزد گشايد ، همان بهتر كه شاهزاده را به آتشخانه برند و به صدقه و به دعا مشغول گردند ، باشد كه ايزد تعالى شفا بخشد . شاه قباد فرمود كه او را به آتشخانهء نو برند يعنى « هفت آذر » ، و صدقه دهند . شاه مؤبد را با حكيم و امرا روانهء يزد كردند و از يزد به « هفت آذر » روانه گشتند . چون بدين مقام رسيدند كه اكنون مدينهء ميبد است مرزوق حكيم آن هوا كه مىجست بيافت . به غايت خرم شد و نامه به شاه قباد فرستاد كه چون توجه به حضرت ايزد تعالى كرده شد آنچه مقصود است حاصل آمد و آن هوا را كه مىجستم يافتم و به معالجهء شاه مؤبد مشغول گشت و شاه مؤبد روز به روز به حال صحت باز مىآمد تا كلّى مرض ازو زايل شد . شاه مؤبد بفرمود كه بنايان اطراف بياوردند و مدينهء [ 45 ] ميبد / 39 / بساخت . بيوتات و بساتين و اشجار و انهار روانه كردند و بر بالاى پشته كه مثل كوهى است از گل و به مثابهء سنگست قلعه بساخت در ميان مدينهء ميبد و دروازهء عالى مفتوح كرد . و بعضى مورخان آوردهاند كه مدينهء ميبد [ را ] شاه مؤبد بساخت . اما قلعه در زمان سليمان پيغمبر عليه السلام ساختند و آنچنان بود كه در زمان سليمان عليه السلام فارس تختگاه سليمان بود و ديو و پرى و وحوش و طيور و انس و جن او را در فرمان بود . چنان كه مشهور و مذكور است سليمان بفرمود كه ديوان [ در ] كوهى كه قابل قلاع باشد به جهت حفظ خزينه قلعه بسازند و عمارت سليمان ( ع ) در عالم بسيار است . غرض كه ديوان در هرطرف مىگشتند و كوهها و پشتههاى قابل پيدا مىكردند و قلعه مىساختند . دالديو بدين كوه گل رسيد . به غايت قابل قلعه ديد . جهت سليمان ( ع ) خواست كه قلعه بسازد . خبر به سليمان رسيد . سليمان فرمود كه برين پشته از گل [ و ] سنگ قلعهء حصين ، دال ديو بسازد . دالديو به فرمان سليمان ( ع ) قلعهء ميبد بساخت و بعضى از خزاين سليمان بدان قلعه نقل كردند . و چون سليمان ( ع ) وفات كرد بوملرزى پيدا شد چنان كه كوهها از همديگر