احمد بن حسين بن على كاتب

25

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

خراسان [ را ] مسخر كرد و به ولايت سيستان نهضت فرمود و از آنجا متوجه ديار هند شد و كيد هندى با او صلح كرد . و اسكندر از هند به سند رفت و فورسندى [ را ] به قتل آورد و از سند لشكر به سرحد چين كشيد و به ولايت تبت درآمد . و چون خاقان از آمدن سكندر خبر يافت مجال مقاومت نداشت ، به رسم رسولان به خدمت آمد و مال و خراج قبول كرد و اسكندر از مال و / 25 / خراج شهرى عظيم بساخت و آن را ماچين نام كرد . و از آنجا بازگشت و به تركستان درآمد و شهركش و نخشب بساخت و به كنار آب آمويه لشكر كشيد و سمرقند بساخت و به قولى ترمذهم از بناى اوست ، و گويند بخارا همو بساخت و از آنجا خبر عصيان ملك روس شنيد ، لشكر به دشت قبچاق كشيد و چند طلسم در آن صحرا بساخت . و از آنجا لشكر به روس برد و با پادشاه روس كه او را قنطال گفتندى محاربت كرد و او را بگرفت و تسخير آن ولايت كرد . و از آنجا صفت دامن پشتهء تاريك و ظلمات بشنيد و به آب حيوان رغبت كرد و متوجه قطب شمالى شد و به دامن كوه عظيم خرم رسيد كه آن را « بن غار » گفتندى . بعضى از لشكريان [ را ] در آنجا بنشاند از پيران و كودكان و رنجوران ، و بعضى ديگر را [ 27 ] بر محافظت ايشان گماشت و خود متوجه ظلمات شد . خضر عليه السلام با او رفيق بود و با هم به ظلمات رفتند و خضر عليه السلام به آب حيوان رسيد و بياشاميد . شعر پيمبر سوى آب حيوان رسيد * سر زندگانى به كيوان كشيد و سكندر چهل روز در ظلمات بماند و آخر محروم بازگرديد . بيت اسكندر و تنعم ملك و دو روز عمر * خضر و شعار مفلسى و عمر جاودان « 1 »

--> ( 1 ) . نسخهء چاپى بيت زير را اضافه دارد : سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسر نيست اين كار