احمد بن حسين بن على كاتب

10

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

نهادند و قتل و سبى عام شد و طمع در مال تاجران [ 6 ] و رعايا و مزارعان كردند و عرض و مال مسلمانان بر باد بدنامى دادند . چنان كه مولانا جمال الدين « 1 » سلمان فرمايد : / 9 / شعر خواجه شد بىاعتبار و مال شد مار سيه * اى خداوندان مال الاعتبار الاعتبار و خرابى در ولايت راه يافت و مردم پراكنده گشتند و از بىبارانى هوا خشك گشت و آب چشمه‌ها كم شد و بر نم سرشك ديدهء مظلومان افزود و اطفال نبات از بدمهرى دايهء ابر بهارى در مهد زمين از غايت تشنگى جان به زارى بسپرد و هواى بساتين كه چون نسيم گل و رياحين معطر و معنبر بود چون سموم دوزخ گرم و ناخوش شد و درختان سرو و چنار و غيره هيزم آتش گشت و بدين واسطه در تمام بلاد ايران قحط و و با واقع شد و به مرتبه‌اى رسد كه بعضى بىباكان از غايت جوع لحم انسان به كار داشتند و اكثر خلايق در اقصاى عالم از خان و مان آواره شدند و بيشتر به واسطهء قحط بمردند . قطعه برفت رسم تميز و نماند عرض و وقار * نه عزت فقرا و نه حرمت مهمان غريب و شهرى و آزاد و بنده در زحمت * نه وجه دخل به صحرا نه خانه آبادان برفت مال و زر و سيم از انقلاب سپهر * نه باغ ماند و نه زرع و نه گله و نه شبان خصوص « 2 » كشور دار العباده كز نزهت * چنان بدى كه بدى رشك روضهء رضوان [ 7 ] اساس او همه بر باغ و راغ و گلشن و كاخ * زمين او همه پرياسمين و پر ريحان

--> ( 1 ) . ف : كمال الدين . ( 2 ) . م : حضيض .