احمد بن حسين بن على كاتب

239

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

درويشان به سر زراعت و عمارت خود رفتند و شاهزاده در قلعهء مباركه نزول فرمود و از رنج راه برآسود . خبرگيران خبر آوردند كه امير زاده خليل با لشكر هنوز در سرحدّ است . پادشاه ايلغار كرده متوجّه سرحد شد و چون بدان جانب رسيد ايشان كاروان استراباد را غارتيده بودند و به راه خراسان رفته . شاهزاده منصور و مظفّر بازگشت و به يزد آمد . اهالى يزد نثار و پيشكش بياوردند و امير محمود گرگيراق از اردو جهت ايالت يزد برسيد و امير زاده قنداق را عزل كرد و به جانب اردوى همايون روان كرد ، و شاهزادهء عالم‌پناه بعد از دو روز متوجّه دار السلطنهء شيراز شد و يزد در غايت خرابى بود و تنگى روى نمود . و عن قريب امير خواجكه از طرف انار و سرحدّ ايلغار كرده بىخبر به يزد آمد و چون به باغستان رسيد مردم خبردار شدند . [ 310 ] بعضى در شهر و بعضى در بيرون بماندند و دروازهء شهر بسته شد و جنگ پيوسته گشت . هرچند سعى كردند ميسّر نشد . متوجّه اهرستان شد و در « باغ ساباط » فرود آمد و يك هفته ببود . چون دانست كه سود ندارد از لشكر شاهزاده متوهّم بود . بعضى محلّات اهرستان را غارتيده لشكر برگرفت و اكابر يزد آنچه در اين واقعه بيرون مانده بودند همه را تكليف كرده بىاسباب و جهت و اولاق همراه ببرد ، مثل مرتضى اعلى اعظم امير سيّد جلال الدين و برادر عالىجناب وزارت‌پناه صاحب‌اعظم دستور زمان خواجه / 270 / معين الدين على خواجه قطب الدين و مولاناى اعظم عمدة الفقهاء و القضاة الكاملين مولانا قطب الدين على حسنجه « 1 » و جناب صاحب اعظم خواجه جلال الدين احمد دادويان « 2 » و غيره همراه به انار برد و آنچه يافت غارتيده ببرد و برفت و باز دروازه مفتوح كردند . و چون سال ثمان و خمسين و ثمانمائه درآمد در يزد قحط واقع شد و باران نباريد و آب چشمه‌ها خشك شد و و با واقع گشت . اغنيا فقير شدند و مساكين اسير . جوان پير گشت و پير درگذشت . اطفال خرد و عورات بر سر راهها و گذر بازارها بر همدگر افتادند . گلستان خارستان و مسجدها بيمارستان شد . قرص گندمين چون قرص آفتاب در ابر دى ماهى محجوب [ 311 ] ماند ، و هركه نان نداشت جان و سر مىافشاند ، و هر روز صد و دويست مىمردند و بيشتر به تكفين نمىرسيدند . * * *

--> ( 1 ) . ف : « حسنجه » ندارد . ( 2 ) . ف : دادوبان .