احمد بن حسين بن على كاتب

213

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

بدنامى بر روى صفحهء روزگار بماند و ناپسنديده « 1 » باشد . شعر [ 274 ] مزن دهره « 2 » بر پهلوانى درخت * مبادا كه دور افتى از تاج و تخت همان به كه با آن مدارا كنى * نه پيكار و كين آشكارا كنى ره صلح بايد برآراستن * مبارك نشد كين از او خواستن / 239 / و اگر به حرب قيام خواهى نمود كمر خدمت دربنديم و مردانه بكوشيم . شعر يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار بر سر همت كنيم سر شاهزاده گفت هرچند مرا بر جانب شما اعتماد هست اما عقل رخصت نمىدهد . صلاح آن است كه از ظاهر شيراز برخيزيم و به طرف كندمان روى نهيم و بگريزيم . در اين ولا امير سعادت فرار جست و خود را در اندرون شهر انداخت . ذكر خبر آمدن خاقان سعيد شاهرخ بهادر به شهر اصفهان چون رايات همايون پادشاه سعيد به اصفهان رسيد بفرمود كه منادى امن و امان زدند « 3 » كه از رعايا مطالبت ننمايند تا به زراعت و عمارت مشغول گردند و از اصفهان خبرگيران از پى شاهزاده بفرستاد . خبر آوردند كه از ظاهر شيراز برخاسته و متوجّه كندمان گشته . فرمان جهان‌مطاع صادر شد كه لشكر به ايلغار متوجه كندمان شدند و پادشاه سعيد به نفس خود متوجّه شد . چون لشكر شاهزادهء مشار اليه به كندمان رسيدند خبر رسيدن لشكر به ايلغار در كندمان بشنيد . ميان هر دو لشكر ده فرسنگ [ 275 ] مانده بود . شاهزاده امراى خود را بطلبيد و گفت اى نامداران اجازت است هريك سر خود گيريد و فرمان بپذيريد ، و اگر نه فردا كه لشكر برسد همه كشته و اسيريد ! پسران شاهزاده اسكندر بهادر بن پادشاه سعيد اعظم قرايوسف خان و اكابر اصفهان و

--> ( 1 ) . ف ، م : بد . ( 2 ) . ف : دمره . ( 3 ) . مل : دردادند .