احمد بن حسين بن على كاتب

204

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

جهانش گه صلح و جنگ آزمود * ز جنگش زيان ديد ، وز صلح سود و شما را به غير از انقياد چاره نيست . كيومرث عذر خواست و بر خطاى گذشته تأسف خورد و گفت در زير بار خجالت مانده‌ام و شرمندهء آن حضرت گشته‌ام و بدين نوع عذرخواهى مىكرد و مراعات / 228 / خواجه مىفرمود . امّا در بازفرستادن خواجه تعلّل مىكرد . و چون آمدن خواجه ملك دراز كشيد عساكر منصوره متوجّه فيروزكوه شدند . بيت سپاهى كه انديشه زو خوى كند * چو خشم « 1 » آورد كوه را پى كند شاهزاده علاء الدوله و امير فيروز شاه با جمعى امرا به مقدّمهء لشكر روان گشتند و چون به نزديك سمنان رسيدند كيومرث خبردار شد و متوهّم گشته خواجه معين الدين « 2 » ملك را كارسازى كرده با نثار و پيشكش بفرستاد و عجز حال خود عرضه داشت نمود كه آن مخالفت به غير اختيار بود و قتل امير عبد العلى قضاى مبرم بود . اكنون تأسف سود نمىدارد و اگر خون ما مىريزد [ 264 ] و اگر به عفو از سر آن جريمه برمىخيزد اختيار دارد . شعر جهاندار شاه است و ما بنده‌ايم * به فرمان و رايش سر افگنده‌ايم سمندش اگر تركتازى كند * و گر عفو و مسكين‌نوازى كند كمر انقياد بر ميان جان بسته‌ايم . چون حضرت پادشاه سعيد بر مضمون عرضه داشت واقف شد رقم عفو بر جريدهء عصيان او كشيد و جريمهء « 3 » فيروزكوه موقوف داشت و شاهزادگان و امرا [ را ] باز طلبيد و طوى پادشاهانه بكرد و امرا را نوازش فرمود . امرا گفتند چون حال بدين منوال است و يوسف خواجه وفات كرده و اين سرحدّ خالى مانده و دشمن نزديك است همان بهتر كه شاهزادهء دولتمند را بدان سرحدّ فرستند

--> ( 1 ) . مل : چشم . ( 2 ) . مل ، ف : معز الدين . ( 3 ) . مل : عزيمت .