احمد بن حسين بن على كاتب
190
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
و بر يسار اين محلّه محلّهء ديگر هست كه آن را سردبير خوانند . محلّتى معظم [ و ] معمورست . و در ميان اين دو محله رودخانهء عظيم است و هر محله بر طرفى [ از ] رودخانه واقع گشته . / 214 / و هواى قريهء تفت در غايت اعتدال است و صحت و سلامت ، و در آن هوا بيمارى و ضعف كمتر باشد ، و اگر اندك عارضهاى روى نمايد دراز نكشد ، و مردم توانا و دانا باشند و رنگ رخسار ايشان به سرخى زند . و ميوههاى الوان در او بسيار باشد از انجير و بادام و زردآلوى پهلوانى و آن خود خاصّهء آن بوم است و انار شاهوار و انگور الوان . و تفت فى الواقع خانهء انگور است و در هيچ موضع انگور چنان خوب نباشد كه در تفت ، و حقّ تعالى بركت در انگور آن قريه چندان داده است كه در وصف نيايد . و آب تفت كه اصل منبعش از دامن شيركوه است از پنج ممّر بيرون مىآيد ، و فراشاه تابع اين چشمههاست كه به همديگر مخلوط مىگردد و از راه سانيچ نهرى ديگر مىآيد و بدين آب متّصل مىگردد . و در « هدش » در ترسالى آب كوهى جمع مىگردد و از ممّر « دره گاوان » فرومىآيد و داخل مىشود و در محلّهء سردسير جارى مىگردد و آب آن محلّه را تفت خوانند [ 249 ] و از آن محله به موضع « چم تفت » مىآيد ، و از محلهء سردسير از اول باغستان از موضع « پاى چنار سرده » دو چشمهء وسيع جارى است يكى را سعد آباد و ديگرى را نصيرى خوانند . و گويند كه اين دو چشمه يك كس جارى گردانيده است و اسم جارىكننده نصير الدين بوده است . قولى ديگر آن است كه جارىكننده چون اين دو چشمه جارى گردانيد خواست كه به حكم « لا تثنّى الا و قد تثّلث » چشمهء سوم جارى كند . چون به كار مشغول شد از غيب آوازى شنيد كه « نه سيرى » ! از اين صدا وهمى بر او غالب شد و دست از كار بداشت . آن چشمه را چشمهء « نسيرى » خوانند و در كتابت « نصيرى » نوشتند . « 1 » / 215 /
--> ( 1 ) . ف : نويسند .