احمد بن حسين بن على كاتب
180
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
دامن ايشان ننشستى . و دو رويه درخت بيد بر لب جوى آب تفت بنشاندندى تا در سايهء بيد [ 204 ] از تموز آفتاب ايمن باشند و هرچند توانستند از دولت و خرمى [ 239 ] بهره برداشتند و به عاقبت بگذشتندى و بگذاشتند . نظم « 1 » كجا جمشيد و افريدون و ضحاك * همه در خاك رفتند اى خوشا خاك كفى گِل در همه روى زمين نيست * كه در وى خون چندين آدمى نيست هر آن خشتى كه بر ايوان شاهى است * اگر دانى سر صاحبكلاهى است چون انقلاب بنى مظفّر واقع شد و امير زاده اسكندر بن عمر شيخ به يزد آمد و در باغ ساباط ساكن شد بسيار عمارت بيفزود و بادگيرى عالى بساخت و روى كاشيها را مطّلا گردانيد و خرگاهى منقّش بر بام بساخت و باغ معمور گردانيد . و اكنون خرابى تمام به حال او راه يافته و به واسطهء لشكر امير زاده خليل و ديگر صادرات و واردات از اين اشجار و فواكه و انگور و داربند دانگى نمانده ، و تعلّق به خالصات شريفه دارد . ذكر باغ مرتضى اعظم امير جلال الدين خضر شاه متقارب باغ ساباط قطعهء زمين خراب بود به حال عمارت آورد و ديوار بنهاد و ساباطى بر در باغ راست كرد « 2 » و « بسحاقيه » در او وضع كرد و باغ مشجّر و مكروم ساخت و حوضخانه و طنبى راست كرد و مردم در آن باغ تردّد كردندى « 3 » و سماع زدندى . / 205 / و اكنون به واسطهء لشكر آن باغ نيز خراب است و باير . « 4 » ذكر باغ مهتر عليشاه فراش در جنب باغ وردانزوز [ 240 ] باغى محقّر بر شفير ميضا بود . مهتر عليشاه بخريد و يك در باغ ديگر داخل كرد و دو نهر آب تفت در او جارى گردانيد و مشجّر « 5 » و مكروم
--> ( 1 ) . مل : بيت . ( 2 ) . ف : از « و ساباطى » تا اينجا ندارد . ( 3 ) . مل : متردد گشتندى . ( 4 ) . مل : و باير « » ندارد . ( 5 ) . ف : از « و يك » در سطر قبل تا اينجا ندارد .