احمد بن حسين بن على كاتب

171

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

متولّد شد نام او سرّ اللّه كرد ، و سيّد باز به يزد مراجعت نمود . و در سال ثلاث و ثلاثين و سبعمائه اين مسجد و مقبره كه [ در آن ] مدفون است بساخت و صفّه و طنبى نيكو راست كرد و پنجرهء آهنين بر طريق نهاد و به ارشاد خلايق مشغول شد . و در آخر حال مكتوبى به شيخ نظام دهلوى فرستاد و او را وداع كرد و گفت [ 229 ] اين مكتوب آخرين است و مريدى را مكتوب بداد و به طرف دهلى فرستاد . چون مريد مكتوب به دهلى آورد و شيخ نظام بر مضمون مكتوب اطلاع يافت دانست كه سيّد را هنگام رحلت است . رقّت كرد . مريد سيّد بعد از « 1 » دو روز پيش شيخ نظام آمد و استدعاى جواب مكتوب كرد كه / 195 / عزيمت رفتن كرده شده است . شيخ نظام الدين آن مريد را دست بگرفت و گفت نگاه كن . مريد چون نگاه كرد مدرسهء ركنيّهء يزد ديد و جماعت خلايق با علمها و مصحفها [ ى ] بر سر نهاده جنازهء سيّد روح اللّه همراه داشتند . مريد مضطرب‌حال شد . شيخ نظام الدين فرمود كه اين جنازهء سيّد روح اللّه است . مريد به گريه افتاد و شيخ او را روانه گردانيد . چون به يزد رسيد آن روز كه آن مرد در دهلى آن واقعه ديده بود همان روز سيّد در يزد وفات يافته بود ، در سال سبع و ثلاثين و سبعمائه ، عليه الرحمة . ذكر مزار حاجى حسين باغ علا « 2 » حاجى حسين از جملهء مجذوبان بود و صاحب‌حال بود و بسيار كرامات از او مشاهده كرده‌اند ، و شاه يحيى بن مظفّر مريد او بود . روز به تجريد گذرانيدى و از كس سؤال نكردى و هرچه بر زبان راندى مؤثر بودى . آورده‌اند كه روزى بر سر بازار صحّافان در دكان طوّافى قدحى ماست بسته نهاده [ 230 ] بود و طوّاف مىخواست كه بفروشد . ناگاه حاجى حسين چرخ‌زنان از راه بازار در عين حالت برسيد . پاى بر آن قدح ماست زد و بينداخت و بريخت و مارى از تك قدح بيرون افتاد . خلايق را معلوم شد كه حاجى به نور ولايت آن دريافته بود . « 3 » و مثل آن بسيار از او صادر گشته و كرامات او در افواه عالم بسيار است . چون وفات

--> ( 1 ) . مل : چند . ( 2 ) . م : اعلا . ( 3 ) . مل : باشد .