احمد بن حسين بن على كاتب

168

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

عليه الرحمة دفن كردند . وفات او در سال اربع و عشرين و ثمانمائه بود . و هركه در روز جمعه بعد از نماز جمعه به زيارت او رود هر مراد كه طلب دارد ، ان شاء اللّه تعالى ، برآورده مىگردد . و برادر او مولاناى اعظم سعيد نظام الدين پير خواجه از افاضل عصر بود و ائمهء فقه و درس و فتوى بود و مفتى زمان خود بود و به چهار / 191 / مذهب ماهر بود و در فنون علوم درس گفتى . چون وفات كرد او را در پهلوى برادرش در خانقاه شهرستان دفن كردند . ذكر مزار شيخ الاسلام اعظم سعيد شيخ احمد فهادان و شيخ محمد برادرش شيخ احمد و شيخ محمّد دو برادر بودند صالح و متقى ، و در ده اسفنجرد مقيم بودند و به شود مالى قيام نمودندى و به اجرت آن روزگار مىگذرانيدند ، و تمام ده معتقد صلاحيت ايشان بودند . آورده‌اند كه صاحب جمع اسفنجرد به غايت ظالم بود و رعاياى آن ده از او در زحمت بودند . شيخ احمد او را نصيحت كرد كه با بندگان خدا آسانى كن تا خداى بر تو نيز آسان كند . آن صاحب جمع از سر لجاج گفت كه سخن تو نمىشنوم . با خدا بگو كه جان مرا بستاند . اگر راست مىگوئى ؟ [ 225 ] شيخ دست برداشت و گفت خدايا جانش را بستان . آن صاحب جمع در زمان بيفتاد و جان بداد . مردم بسيار مريد شدند و خلايق ولايت روى بديشان آوردند . ايشان از دست مردم به شهر آمدند و در كوچهء فهّادان مقام كردند و در شهر نيز مردم بسيار مريد شدند . آورده‌اند كه غلامى از آن اتابك بود و يوز اتابك داشتى . آن غلام در خواب بود و يوز در چاه افتاد و سقط شد . غلام روز ديگر نزد شيخ آمد و گريه كرد و درخواست نمود كه شيخ از اتابك درخواست كند تا غلام را اذيّت نرساند . شيخ گفت اى غلام از شهر بيرون رو كه از راه خراسان يوزى مىآيد . او را بگير و به عوض آن يوز كن . غلام از شهر بيرون رفت و در « ريگ فيروزى » يوزى ديد مىآيد . غلام آن يوز را بگرفت و به عوض آن يوز بازداشت . / 192 /