احمد بن حسين بن على كاتب
160
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
نهاده بودى و دايم الاوقات « صمد صمد » گفتى و هرگز از كس طلب نكردى و مردم او را تعهّد كردندى و زنى از متعلقان ملازم او بودى و او را محافظت نمودى . روزى مّداحى صفت حرب احد و شهيد كردن دندان پيغمبر صّلى اللّه عليه و آله مىكرد . او تمام دندانهاى خود به موافقت بشكست . و در آخر حال او را رمدى پيدا شد و به انگشت ديدهء خود برآورد و در اقامت نماز جان بداد . وى را در اين باغ دفن كردند . وفات او در سال ثمان و عشرين و ثمانمائه بود . و در جنب او امير جنيد برلاس مدفون است ، و برادر اين جنيد امير معتبر بوده نزد امير زاده اسكندر و روگردان شده ، او را بگرفتند و بياوردند . امير زاده اسكندر حكم كرد كه به زندگى پوست او بكندند . امير چون آن بديد متغير شد و ترك امارت كرد و او را جذبهاى رسيد و بى خود شد و هفته هفته در بيابان برهنه و تنها گشتى و چون به شهر آمدى با كسى سخن نگفتى و هر جامه كه در بر او كردندى همان روز پاره كردى ، و به / 181 / گورستان سر بردى [ 213 ] و در زمان وفات مردم را وداع كرد و جان بداد . اميرزادهء اعظم شمس الدين محمد ميرك پسر امير جلال الدين چقماق او را تجهيز و تكفين كرد و به جنازهء او حاضر شد و او را پهلوى بابا مجد الدين دفن كرد و درويشان را آش داد . بابا ضياء الدين ابدال هم در جنب ايشان مدفون است ، و او درويشى بله « 1 » بود . و ليكن از او بسيار كرامت واقع مىشد . گاه بودى كه [ وقت ] خفتن در بيرون شهر طوف كردى و در صبح چون دروازه گشادندى از شهر بيرون آمدى . نقل است از مرتضى اعظم امير قطب الدين مسعود قاضى كه گفت روزى به زيارت مقابر تازيان رفتم . ضياء الدين را ديدم كه بر سر مقبره نشسته بود و مارى بر كنار نشانده بود و با مار بازى مىكرد . آن مار چون مرا بديد برخاست و برفت . ذكر مقابر باغ مولائى اين مزار نزديك باب كوشكنو است بر كنار خندق ، و اول باغ معمور بود . مولاناى اعظم سعيد شمس الدين ابو بكر رضى بر اموات وقف كرد .
--> ( 1 ) . م ، ف : پله .