احمد بن حسين بن على كاتب
95
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
غوث خلايق شدهام زين سپاس ( ؟ ) * عقل كند فهم سخن زين قياس اسم همايون ز علّو علا * دم زند از حيدر خيبرگشا مايهء تطهيرم از اين چشمه دان * آيت تطهير كند اين بيان [ 120 ] لا جرم آن را كه بود ره به ما * رسم طهارت بود ، آئين صفا صبح كه سوسن شكفاند چمن * روى نهد از همه سوئى به من وين حرم محترم دلنواز * رُفته بود ، شسته به آب نياز جستن مهمان همه شأن بىفسوس * گر به مثل سنگ بود پاى بوس عنصرئى كز همه برتر بود * خانهء او گرم و منّور بود نسبت هركس كه پژوهى « 1 » به راز * عزم وضو باشد و قصد نماز غسل كه از بهر عبادت بود * عادت ارباب سعادت بود كس به كسش كار نه از نيك و بد * هركس و خاريدن اندام خود رسم بسى خلق چنين است و بس * گر تو كنى يارى بارى هوس خادم آزاده پس آماده است * منتظر خدمتى استاده است جمله صفاهاى كدورتزدا * شيوهء خود را يد بيضا نما هم به خلا هم به ملا محرماند * روى به رو همبغل و همدماند بسته ميان خدمت پاكان كنند * سرورى مشكلى آسان كنند داس ز الماس وز هر كشتتر * سنبل و ريحان دروند از هند هركه از ايشان بكشد مالشى * پاك شود از همه آلايشى [ 121 ] / 102 / سعى كن و از پى آلودگى * پاك شو و شاد به آسودگى آدم از آن دانه كه بىصرفه خورد * عور شد از جامعه ولى صرفه كرد تا نشد آلوده به چرك گناه * راست نشد خلعت « ثُمَّ اجْتَباهُ » نزد غنى تايب و عريان شدن * به كه دم از لحن مسيحا زدن آدمئى حال پدر ياد كن * نفس ز زرق « 2 » گنه آزاد كن بهر تو اين گلشن كجلى نورد * تافتهاند از چه نشينى تو سرد چيست جهان مسلخ حمّام عشق * تا تو شوى پاك در ايّام عشق
--> ( 1 ) . مل : بگوئى . ( 2 ) . مل : چرك .