علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
17
تاريخ بيهق ( فارسى )
چنان گمان برد كه محال و موضوع است ، چه بيشتر از خلايق آنچه در نفس خويش اثر آن نيابند بر امثال خويش محال دانند ، و الارض لو لا الغذاء واحدة * و الناس لو لا الفعال اشكال پس آن وزير گفت اين حكايات برامكه موضوعات و مفتريات « 1 » باشد ، نديم گفت زندگانى خداوند ولى النعم در كامرانى و مملكتآرايى و دادفرمايى و چرخ مطيع و فرمانبر و دولت غلام و كهتر دراز باد ، چرا ازين حكايات موضوعات و ازين سخاوتهاى ناراست ازين خداوند هيچ حكايت نكنند ، نه از آنست كه اينجا هيچ نيست و آنجا بوده است ، الناس اكيس من ان يمدحوا رجلا * حتى يروا عنده آثار احسان فائدة اخرى « 2 » ملوك و امرا پيوسته بحفظ مصالح ملك مبتلى باشند ، و افكار ايشان در آن معانى مستغرق ، و استراحت ايشان از تحمل اعباء ملك بتأمل و سماع تواريخ تواند بود ، چه خواطر و ضماير ايشان را كلالت و فتور و تعب و نصب زيادت گرداند و در وقت نشاط و آسايش « 3 » هيچ علم ملايمتر از علم « 4 » تواريخ نبود . فصل فى ذكر الولايات « 5 » اين فصل در ذكر ولايات مشهور است * و نواحى كه در ربع معمور عالم هست « 6 » . ( اول ) ولايت زنج است كه آن را زنگبار خوانند ، و شهر معظم [ آن ] را سفالة الزنج و قنبله خوانند . ( دوم ) بلاد سودان است نهايت عمارت اقصى مغرب ، شهر بزرگتر آن را غانه خوانند . ( سوم ) بلاد يمن است ، شهرهاى معظم آن صنعا
--> ( 1 ) مفتريات و موضوعات . ( 2 ) نب ، بجاى اين عنوان فصل نوشته است . ( 3 ) آسايش و نشاط . ( 4 ) نص ، از علوم . ( 5 ) فصل . ( 6 ) سا .