علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
343
تاريخ بيهق ( فارسى )
( كراب ) بر وزن ضراب ديهى است در سه فرسنگى خسروجرد . ( كردآباد ) بفتح اول نام دو ديه يكى در بخش طبس و ديگرى در بخش باشتين بوده است ، در ربع طبس در نزديكى ديواندر ديهى است موسوم بحسنآباد كه در بعض اسناد و قبالههاى قديم بنام كردآباد نوشته شده ، و هنوز هم دهنهء ميان حسنآباد و ديواندر را دهنه كردوا بر وزن بدهوا مىگويند . و اين كلمه مخفف و محرف كردآباد مىنمايد . و بنا بر اين كردآباد طبس همين حسنآباد است ، و اما كردآباد باشتين محل آن معلوم نشد . ( كرنبه ) بنا بگفتهء مؤلف نام نوعى از خربزهء سرخ پاييزى است كه در دلقند به عمل مىآيد ، تلفظ صحيح اين كلمه معلوم نشد . ( كروزد ) بضم اول و دوم ديهى است در دو فرسنگى سبزوار سر راه نيشابور ، و آن را كروز بدون دال و كروج بر وزن بروز و خروج نيز مىگويند . ( كريب ) بر وزن زبير مولاى ابن عباس و راوى حديث از او بوده است . ( كسكرى ) منسوب است بكسكر بر وزن جعفر ( رش ، دجاج كسكرى ) ( كسكن ) بر وزن مسكن ديهى است در شمال خسروجرد بفاصلهء يك فرسنگ ، ميرزا محمد شاعر كسكنى از اين ديه بوده است . ( كشمر ) بفتح اول مخفف كاشمر نام ديهى از ترشبز است كه زردشت يكى از دو سرو معروف را در آن غرس كرد ( رش ، سروديه كشمر ) ( كعب بن مامة ) از اسخياء معروف عرب و از قبيلهء اياد ( بكسر اول ) بوده است . ( كموزد ) بضم اول و دوم و سكون باقى حروف اكنون نام مزرعهايست از بلوك مزينان معروف بكسوج و اين مزرعه محتمل است كه از بقاياى ديه كموزد نام باشد . ( كنارزى ) ظاهرا منسوب است بكنارز بفتح اول و كسر راء ، و آن ديهى بر دروازهء شهر نيشابور بوده و معرب آن قنارز است . ( كوه ستار ) اين كوه در نزديكى ششتمد واقع و به همين نام معروف است . ( كهناب ) اكنون نام كاريزى است در كنار كاريز ديه راز ، وجه تسميه آن را مؤلف در جاى ديگر ( ص 47 ) ياد كرده ، و در ص 220 س 15 آن را بنام آباد كنندهء آن حمويه اضافه كرده و كهناب حمويه گفته است . ( كهندز ) كه آن را بتعريب قهندز گويند نام شهر قديم نيشابور بوده ، و اين كلمه بمعنى قلعه و حصار قديم است ، و غالب شهرهاى ايران كهندز داشته است . ( كيذر ) بفتح اول بر وزن مىخور ديهى است در دو فرسنگى ششتمد ، ميرزا محمد اخبارى معروف از اين ديه بوده ، و أحفاد او هم اكنون در آنجا متوطناند . ( كيذقان ) بر وزن اى فلان ديهى است در دو فرسنگى ششتمد . ( گلابدشك ) بكسر اول و پنجم بر وزن بيار مشك ديهى است متصل بگاشك ( خاشك ) و آن را امروز گلاوش بر وزن تراوش گويند و نويسند . ( گليان ) بكسر اول و دوم نام ديهى از توابع بسطام مشتمل بر دو قسمت عليا و سفلى است ، و آن را بتعريب جليان مىنويسند .