علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
337
تاريخ بيهق ( فارسى )
فرسنگى جنوب شرقى سبزوار ، و امروز هم سرحد دو شهرستان ترشبز و سبزوار است . ( سپيد دز ) تا چند سال پيش در كنار سبزوار قلعهء كهنهاى بود كه عوام مىگفتند زندانخانهء ديو سفيد بوده ، و از اين افسانه چنين برمىآيد كه نام اصلى آن سپيد دز بوده و لفظ سپيد منشأ تصور ديو سفيد شده است . ( ستاج ) بكسر اول نام ديهى است در پشت كوه بيهق ، و آن را اكنون « استاج » مىگويند و مىنويسند . ( ستار ) بكسر اول نام كوهى است در نزديكى ششتمد ، و در بلوك زميج مرتعى هم بنام چاه ستاره موجود است . ( ستاربد ) رش ، استاربد و استربد ، ( سدير ) در صفحهء 34 بر وزن قدير ديهى است در دو فرسنگى غربى سبزوار در سر راه طهران . و آن را اكنون استبر بر وزن دلگير گويند و نويسند . در اين ديه سه گنبد مخروطى شكل قديم شبيه معابد نصارى وجود دارد ؛ و از اينروى بعضى معتقدند كه نام اصلى اين ديه هم مانند نام اصلى سدير نعمان سه دله بوده است . و اما سدير در اشعار اسود بن يعفر تميمى « ص 45 س 7 » نام كوشكى از بناهاى نعمان اكبر بوده و داستان آن معروف است . ( سراشغمبر ) ظاهرا مخفف و محرف سراچهء قنبر است ، و در سبزوار هنوز كوچهاى منسوب بقنبر سياه هست ، و آن كوچه بشاهراه اتصال دارد . ( سراى ) در سبزوار و برخى از توابع آن خانههاى بزرك بسيار قديم است كه قلعه مانند ساخته شده و اهالى آنها را سراى مىگويند ، و ظاهرا اين خانهها خاص رؤسا و حكام و نقباى سادات و نواب آنها در هر ربع و ديه بوده و لفظ سراى بدينگونه خانهها اختصاص داشته و هر سرايى بنام صاحبش خوانده مىشده است مانند سراى نقبا و سراى رئيس . ( سرديه ) نام يكى از محلّات سبزوار و داراى مدرسهاى موسوم بمدرسهء سرديه بوده و اكنون هم كوچهاى بدين نام در سبزوار هست . ( سروديه كشمر ) در كشمر ديهى است بنام علياباد و بنائى مانند برج طغرل در آنجاست و اهالى گويند آتشكده بوده و سرو كاشمر نزديك آن بوده است ، بنا در محلى است كه آب قنات ظاهر مىشود . ( سلومه ) از ديههاى خواف و امروز معروف بسلامى است و عامه آن را سلامه مىگويند . اين ديه بطورى كه از بعض آثار و اطلال معلوم مىشود در زمانهاى پيشين قصبهاى بزرگ و آبادى و جمعيت آن چندين برابر اكنون بوده است ، آل مظفر از اين ناحيه برخاستهاند . ( سمنك ) بر وزن طفلك نام شهركى چسبيده بسمنان بوده است . ( سنداد ) در اشعار تازى صفحهء 45 بفتح و كسر اول منزلگاه قبيلهء اياد در پايين كوفه و مشتمل بر قصرى بوده است كه اعراب جاهليت آن را مانند كعبه زيارت مىكردند ، و ( القصر ذى الشرفات من سنداد ) اشاره بدان قصر است . ( سنقربدر ) يا سنجربدر بر وزن صندلى خر ديهى است ميان سبزوار و نيشابور ، و مسافت آن تا هر يك از اين دو شهر هشت فرسنك است ، و آن را امروز سنكليدر مىگويند و مىنويسند . و از بخش طاغان كوه نيشابور است . ( سنقو ) اين نام بدين شكل در كتبى كه در دسترس بود يافته نشد . مؤلف حدود العالم در ضمن شهرهاى چين دو شهر بنام خامجو و سوكجو آورده ، و خامجو مطابق توصيفى كه مىكند همان خانقو است كه مسعودى و ديگران ياد كردهاند .