علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
310
تاريخ بيهق ( فارسى )
شنيدن خبر مرگ پدر ( 387 ) و جلوس برادر دارالملك نيشابور را بنا بگفتهء مؤلف بامير زياد سپرد و خود بجانب غزنه رفت ، در اين مدت ( ما بين 387 و 388 ) و نزديك بدان دو تن از سيمجوريان آهنگ نيشابور كردند ، يكى امير ابو القاسم سيمجور كه مؤلف در سه چهار سطر بيش ، از او نام برده است ، اين ابو القاسم برادر ابو على سيمجور بود و بعد از گرفتارى برادرش در بخارا ( سال 375 ) به خدمت سبكتكين پيوست و پس از چندى فرار كرد و نزد فخر الدوله رفت ، در سال 388 كه محمود براى دفع برادر از خراسان روى بكابل نهاد از يك طرف منصور بن نوح سامانى موقع را مغتنم شمرد و سپهسالارى خراسان را ببكتوزون داد و از طرف ديگر ابو القاسم سيمجور بطمع امارت خراسان افتاد و بحدود نيشابور آمد و با بكتوزون جنك كرد و عاقبت با هم بكنار آمدند و قرار شد ابو القاسم والى قمستان و بكتوزون امير خراسان باشد ، در همين اثنا محمود كه از كار برادر فراغ يافته بود فرا رسيد و در صدد قلع و قمع هر دو بر آمد . ديگر برادرزادهء اين ابو القاسم ابو الحسن بن ابى على سيمجورى است كه در پناه فخر الدوله مىزيست ، و در سال 387 براى ديدار منظورى كه داشت بطور پنهان و ناشناس بنيشابور آمد ، محموديان بر حالش وقوف يافتند و بناگاه اطراف مكمنش را فرا گرفتند و او را دستگير و محبوس ساختند . س 20 و امير زياد حصار حومند بابو نصر . . . در ذيل صفحه برقم ( 5 ) بر اين خبر اشكالى وارد آورده و در توجيه آن دو فرض كردهايم كه هيچيك بدانگونه كه بايد دلنشين نيست ، اينك مختصرى از اوضاع و احوال قومس را در ايام رقابت و اختلاف ميان سامانيان و ديلميان و غزنويان بنوعى كه از تاريخ يمينى استنباط مىشود در اينجا ياد مىكنيم تا مطلب روشنتر و تطبيق خبرى كه مؤلف ياد كرده است با اوضاع كلى آن عهد آسانتر گردد . شهرستان قومس ( دامغان ) ميان خاك خراسان و رى واقع شده و از طرفى هم متصل به خاك گرگان و در حقيقت سر حد مشترك سه دولت سامانى و ديلمى و زيارى بود و بهنگام جنك و لشگر كشى براى هر يك از اين سه دولت مركزى مهم محسوب ميشد . از سال 371 كه مؤيد الدوله قابوس را از گرگان ازعاج كرد تا سال 388 كه قابوس بگرگان بازگشت دو كشور عراق و گرگان در دست يك حكومت ( در ابتدا مؤيد الدوله و پس از او فخر الدوله و در سال آخر مجد الدوله ديلمى ) بود . در سال 373 كه فخر الدوله در گرگان بجاى برادر نشست حكومت قومس را در دست نصر بن حسن فيروزان مىبينيم و او مردى زياده طلب و ستم پيشه و فتنهجوى بود و از كاروانيان و حجاج كه از قومس مىگذشتند انواع مطالبات مىكرد و با اينكه ديلمى بود گاهى براى حفظ مقام و منافع خود بنفع سامانيان اقدام مىنمود ، ( چنان كه ابو سعيد شبيبى را با دو هزار لشكرى كه با او بود بغدر و ستم هلاك كرد تا اموال آنها را تصرف كند ، و اين ابو سعيد را فخر الدوله با سپاه و اموال و ذخاير نزد او فرستاده و فرمان داده بود كه او هم با خيل و حشم بدانها پيوندد و باتفاق به خدمت تاش روند و او را در حمله بخراسان و فتح نيشابور مدد كنند ) در سال 388 كه قابوس