علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

286

تاريخ بيهق ( فارسى )

الاصغرى است . و در خسرو آباد گور دو صحابى است ، يكى ابو رفاعة تميم بن راشد و ديگر اسود بن كلثوم ، و هو من التابعين . در ميان بازار قصبهء سبزوار مشهد سيد حسن بن الحسين بن عيسى بن زيد بن الامام الحسن بن امير المؤمنين على بن ابى طالب عليهم السلام است . فصل - فى خاتمة الكتاب مصنف اين كتاب گويد كه بقاياى افاضل روزگار شكسته دل و كند زبانند ، و پيران علما در ميان جوانان چون خرقهء كهنه است بر جامهء نو دوخته و ميوهء خشك در ميان ميوهء تر « 1 » نهاده ، و مثل علما و سلاطين چون مثل باران و نبات بود ، اگر نبات از باران نيسانى مدد يابد نما پذيرد و اگر محروم ماند پژمرده گردد ، و ازين « 2 » گفته‌اند كه الدين بالملك يقوى . و چون استبهام اخبار و استعجام احوال اخيار و اشرار اسباب توزع خاطر است صبر را در مدت انتظار مجال نماند ، و مع ذلك بدگمانى بلطف حق تعالى روى ندارد ، سيجعل اللّه « 3 » بعد عسر يسرا . و چون مجالس رفيعه زادها اللّه رفعة محط رجال باشد و تحفهء فضلا و علما « 4 » در آن مجالس چون صحايف امان و پيراهن يوسف عليه السلام باشد و هر يكى را روضهء رضوان و بانوار بيان و ازهار برهان « 5 » آراسته شناسند ، و ديدهء جهان بين را سرمهء سرور از مطالعهء آن سازند ، و بدان سبب بخت خفته بيدار گردد و روزگار معاند مساعدت نمايد و چرخ ستيهنده سازگار گردد ، در اثنيه و مدايح « 6 » مبالغت نمىنمايم كه از آن آسايش حالى حاصل آيد ، [ اما ] بمواعظ و نصايح مشغول مىشوم كه در دو جهان ثمرهء خوب دهد ، وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ . ببايد شناخت كه هر اوايل و مبادى كه مخلوقات را هست باواخر و مقاطع پيوسته است ، و هر نظام كه در عالم دست دهد پراكندگى و زوال بر اثر آن باشد ، ما عندكم ينفد و ما عند اللّه باق ، و كل نعيم لا محالة زائل ، خداوند تاج و ديهيم و

--> ( 1 ) از نشان ستاره در يك صفحه و نيم قبل تا اينجا از ( نص ) افتاده است . ( 2 ) نص ، ازين . ( 3 ) نص ، سيعجل . ( 4 ) علما و فضلا . ( 5 ) نص ، وارهاى برهان . ( 6 ) نص ، و در اثنيه مدايح .