علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
148
تاريخ بيهق ( فارسى )
يضن و كان البخل « 1 » منه سجية * فان رام جود الم يدعه « 2 » الطبائع و امير خراسان و نيمروز عمرو بن الليث را « 3 » هجا كند و وزيرش را ابو نصر احمد بن ابى ربيعه را ، و اين وزير ابو نصر اشتر بود و ملك عمرو اعور زعم الوزير بانه لى مكرم * كذب الوزير و عينه شتراء لا يوحشنك شترة فى عينه * هذا الامير و عينه عوراء پس امير عمرو بن الليث ، الحسين بن داود را - كه والى بيهق بود از جهت وى - « 4 » فرمود تا او را هلاك كرد . و از فرزندان الحسين بن داود ، « 5 » خواجه على بن داود بود كه در عهد گذشته در ديه مغيثه متوطن بودى ، و او را اولاد و احفاد ماندهاند . و بدعادتى باشد مردمان را نكوهيدن و آن نكوهيدن بنظم مدون گردانيدن ، اگر كسى در حق كسى انعامى فرمايد شكر آن انعام به مقدار توانش مىبايد گزارد ، و اگر انعام دريغ دارد يا امداد آن « 6 » منقطع گرداند و بر تواتر و توالى بوى نرسد معذور بايد داشت و لعل له عذرا و انت تلوم « 7 » بر كار گرفت و موضع بدل كرد و بر خواند كه : فلا الكرج « 8 » الدنيا و لا الناس « 9 » قاسم . و ايزد تعالى علماى اسلام را در مال خراج حقى نهاده است « 10 » و شعرا را « 11 » هيچ حقى نيست « 12 » بموجب شعر گفتن . ( حكايت ) روزى شعرا جمله در نزديك « 13 » عمر بن عبد العزيز رفتند و از وى صلت خواستند ، او مصحف پيش ايشان نهاد و گفت باز نماييد « 14 » درين آيت كه انما الصدقات للفقراء « 15 » نصيب شما چيست ، و يا در قرآن بچه وجه حق شما در اموال مردم لازم مىآيد ، جمله فرو ماندند ، گفتند ما از جملهء « 16 » فقراييم ، خليفه گفت وسيلت فقر را بوسيلت شعر حاجت نيست ، پس فرزدق برخاست و گفت
--> ( 1 ) و كان الضن . ( 2 ) و ان رام جودا لم تدعه . ( 3 ) عمرو بن ليث را . ( 4 ) از قبل وى . ( 5 ) حسين بن داود . ( 6 ) و يا امداد آن . ( 7 ) نص ؛ و انت ملوم . ( 8 ) نص و نب ، فلا الكرخ . ( 9 ) نص ، و للناس . ( 10 ) در اموال خراج حق نهاده است . ( 11 ) نص ، شعرا را . ( 12 ) هيچ حق نيست . ( 13 ) بنزديك . ( 14 ) باز نماييد كه . ( 15 ) للفقراء و المساكين . ( 16 ) و گفتند كه ما از گروه .