علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
130
تاريخ بيهق ( فارسى )
و امير ابو جعفر زيادى به زمين غوريان « 1 » رفت ، آنجا كفار بودند ايشان را هزيمت كرد و سبى بسيار بواسطهء وى بخراسان رسيد ، و امير ابو جعفر زيادى اين ابيات بسيار انشاد كردى و مثلى لا يقيم على هوان * لديك و لست « 2 » ارضى بالهوان فان اكرمتنى و عرفت حقى * تجدنى فى النصيحة غير و ان و الا فالسلام عليك منى * دهورا لا اراك و لا ترانى و فرزند امير ابو جعفر زيادى ، الامير ابو الفضل زياد بن احمد بن مسلم الزيادى بود ، و در آخر « 3 » عهد سامانيان و الى بيهق بود « 4 » ، و در آخر « 5 » عهد سامانيان هر كرا « 6 » از عمال ديوان وفات رسيدى از تركهء او مالى طلب كردندى ، امير ابو الفضل زيادى علاوهء نهاد « 7 » در بيهق كه هر كه به مردى و پسر نداشتى از تركهء او چيزى طلب كردى « 8 » اگر چه ورثهء ديگر بودندى ، چون يك چندى بر آمد « 9 » هر كه به مردى - اگر چه پسران داشتى و وارث - چون مستظهر بودى از تركهء او چيزى طلب كردى ، و اين ظلم بر خاندان زياديان مبارك نيامد ، و چون نوبت بسلطان محمود رسيد آن ظلم « 10 » برانداخت و رضا نداد كه هر كجا « 11 » وارث بودى از اصحاب فرايض و عصبات و اولو - الارحام هيچ طلب كردندى . و اين امير ابو الفضل زياد بن احمد در خدمت امير ابو على سيمجور بود و در خدمت امير ابو القاسم سيمجور ، او را با ايشان بهم بگرفتند و حبس كردند ، و چون او را پيش سلطان محمود آوردند محمود او را اطلاق كرد ، و در آن وقت كه سلطان محمود بولايت كابل رفت « 12 » تا حق خويش از برادر خويش « 13 » امير اسماعيل بن سبكتكين بستاند امير زياد را نيابت خويش داد در امارت خراسان ، و دار الملك نيشابور بوى سپرد ،
--> ( 1 ) نص ، نوريان و در نب ، يونان . ( 2 ) كذلك لست . ( 3 ) در آخر . ( 4 ) بوده . ( 5 ) در آخر ، ( 6 ) نص ، هر كه . ( 7 ) برنهاد . ( 8 ) طلب كردندى . ( 9 ) چون يك چند بيامد . ( 10 ) نص ، و اين ظلم . ( 11 ) كه هر كرا . ( 12 ) مىرفت . ( 13 ) خود .