علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
121
تاريخ بيهق ( فارسى )
پس خواجه اميرك غلامان را فرمود تا روى در بستند و در كوچهء « 1 » تنك كه ممر باغها بود بغزنى « 2 » اين خادم را تير باران كردند ، و هيچكس باز خواست آن نكرد از ظلم و سيرت بد كه ازين خادم ديده بودند . و خواجه اميرك از علت قولنج فرمان يافت فى يوم الثلثاء الثالث عشر من شوال سنة ثمان و اربعين و اربعمائة . و برادرش ابو نصر دبير عميد رى بود و وزير سلطان مسعود بن محمود « 3 » ، و ديگر برادرش خواجه ابو القاسم دبير « 4 » نايب خواجه ابو نصر مشكان بود كه دبير سلطان محمود بود ، و نامههاى ملوك اطراف « 5 » اين خواجه ابو القاسم دبير نوشتى ، و سلطان محمود نامهء نويسد « 6 » بپسر خويش سلطان مسعود « 7 » و او را از وى عاريت خواهد « 8 » در سفر رى ؛ و اين نسخهء نامه است « 9 » : دانسته آمده است كه درين وقت كه ما بجانب رى حركت كرديم چنان واجب كند از طريق حزم و احتياط كه مردى سديد و هشيار را « 10 » نصب كرده آيد تا نكت نامهها و قصهها را بيرون مىآرد و بر ما عرض مىدهد ، و بيگانه را اين شغل نتوان فرمود ، و خواجه ابو نصر « 11 » مشكان را بدين كار باز نتوان گذاشت . خواجه ابو القاسم دبير ايده اللّه اين كار كرده است و مردى پير است و به شراب خوردن مشغول نيست . دانيم كه آن فرزند او را از مهمات ما دريغ ندارد . اگر آن فرزند را ازين گستاخى كه ما همى كنيم كراهيت نيايد او را به زودى دستورى دهد تا اين شغل كفايت كند ، و نايبى گمارد آنجا ، و چون ازين مهم فارغ شود به كار خويش باز آيد ، إن شاء اللّه تعالى . و ايشان را بعنبرى باز خوانند در نسب و بدبيرى به حكم صناعت . و خواجه محمد بن اميرك دبير تا آن وقت « 12 » كه سلطان اعظم سنجر غزنى « 13 » بگشاد زنده بود ، و از اولاد و احفاد ايشان آنجا اكابر و اكارم بسيار ماندهاند ،
--> ( 1 ) نص ، و در كوره . ( 2 ) بغزنين . ( 3 ) محمود بود . ( 4 ) او نيز . ( 5 ) نص ، و نامههاى اطراف . ( 6 ) نوشت . ( 7 ) بپسر خويش مسعود . ( 8 ) خواست . ( 9 ) و اينست نسخهء نامه . ( 10 ) نص ، هشيار را . ( 11 ) و خواجه بو نصر . ( 12 ) نص ، تا اين وقت . ( 13 ) غزنين .