علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
100
تاريخ بيهق ( فارسى )
و له با من بهوس دلا همى چه ستيزى * تا با سر زلف آن نگار آميزى ترسم كه اگر ز نزد من « 1 » بگريزى * در حلقهء دام او به حلق آويزى اين وقت كه سلطان اعظم سعيد « 2 » سنجر رحمه اللّه از مصاف عراق باز آمد او گفت در مجلس سلطان در وقتى كه بشرف مواكلت و منادمت اختصاص يافته بود تو آن شاهى كه پيغمبر نشان داد * بملكت امت آخر زمان را به تو فخر است تا روز قيامت * نژاد و گوهر « 3 » آلب ارسلان را و آن روز چنان اتفاق افتاد كه من در رفتم و فصلى گفتم ، ابتدا بدين حديث كردم زويت لى الارض فاريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امتى ما زوى لى منها ، و بيان كردم كه رسيدن ظلال رايات سلطانى به اطراف و اكناف عالم معجزهء مصطفى است « 4 » ، و مصطفى عليه السلام « 5 » ازين معنى « 6 » خبر داده است ، پس امير محمد رحمه اللّه « 7 » اين معنى نظم داد . و مرض الامير محمد رحمه اللّه فى مسجد بناه صاحب جيش الاسلام عبد اللّه بن عامر بن كريز برزناباد « 8 » الاعلى بناحية جوين ، فلما حول الى فنوزاباد « 9 » جوين قضى نحبه و انتقل الى العقبى فى يوم الثلثاء غرة ربيع الاول سنة سبع و عشرين و خمسمائة . * و مات اخوه الامير ابو على فى صفر سنة عشرين و خمسمائة « 10 » و من در وقت وفات امير محمد به شهر رى بودم ، دوستى خبر وفات او به من نوشت ، و اين دو بيت نوشته « 11 » رفت آن امير عالم و زو نام خوب ماند * منشور دولت ابدى در بهشت خواند تازيست همچو خويشتن اندر جهان نديد * چون مرد همچو خويشتنى در جهان نماند « 12 » و العقب من « 13 » الامير الاسفهسالار الرئيس الاجل ضياء الدين ، ملك الرؤساء ابو الحسن
--> ( 1 ) ترسم كه اگر نيز ز من . ( 2 ) سا . ( 3 ) نژاد و دودهء . ( 4 ) مصطفى است صلوات اللّه عليه و إله . ( 5 ) سا . ( 6 ) ازين حال . ( 7 ) رحمة اللّه عليه . ( 8 ) ش ، اين كلمه در نص و نب بطور مبهم نوشته شده و در نزهة القلوب طبع ليدن صفحه 174 در متن برلاتاباد و در حاشيه برزناباد و برزتاباد و برزماياد ضبط شده و ظاهرا برزناباد يا برزم آباد است . ( 9 ) كذا . ( 10 ) سا . ( 11 ) و اين دو بيت در نامه نوشته بود . ( 12 ) در نب بعد از اين بيت اين جملهء ناقص علاوه است : و كانت ولادة الامير محمد . ( 13 ) نص ، و العقب منه و در نب ، فصل - و العقب منه .