علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
93
تاريخ بيهق ( فارسى )
[ فولادوند ] فصل [ پيرامون فولادوند ] و فولادوند شريفترين خاندانى باشد در ميان ديالمه ، و همچنين درو داوند . و اين فولادوند مردى صد ساله بود ، تير بالاى او كمان گشته ، و حواس ظاهر او عزل نامهء خويش خوانده . ديالمه گفتند باتفاق هر كه سينه « 1 » پيش زوبين بطوع و رغبت سپر كند و مرگ عار نشمرد مهترى و سرورى بر اولاد و احفاد او وقف كنيم ، و هيچكس سر از ربقهء طاعت او نگردانيم . فولادوند پير بود . روز عمر او بوقت زردى آفتاب رسيده ، اين اختيار كرد و گفت عمر من اندكى مانده است ، و هيچ اوليتر از آن نيست كه عمرى كه ساعة فساعة سپرى خواهد شد صرف كنم در سيادت و رياست فرزندان خويش تا دامن قيامت . پس خويشتن تسليم كرد ، و آن مزراق را سينه هدف ساخت « 2 » ، و بخوش منشى شربت آن ضربت نوش كرد ، و حق تعالى او را اجل تقدير نكرده بود ، و نعم المجن اجل مستأخر - خلق عالم عاجز باشند از دفع كردن اجل مسمى و عاجزتر باشند از نزديك گردانيدن اجل مسمى - و او را عمر قطع نيوفتاد « 3 » . و علاج پذيرفت ، و چند سال بعد ازين عمر يافت ، و مهترى و تقدم « 4 » ديالمه فرزندان او را مسلم شد . و او را دو پسر بود كياكى « 5 » و فيروزان . و عقب از كياكى ماكان بود و از فيروزان نصر بن الحسن بن فيروزان بود « 6 » ، و او سپهبد ديالمه بود . در كتاب مزيد التاريخ بيارد كه اين نصر بن الحسن بخراسان افتاد « 7 » در ابتداى دولت محموديان ، و در قصبهء جشم او را ارتباط كردند « 8 » ، و مدتى او را و لشكر او را مواجب و اخراجات و علوفات مهيا داشتند ، و با وى اتصال مصاهرت « 9 » ساختند . و اين بزرگان از فرزندان او باشند ، من جانب الام فقيه رئيس ابو عبد اللّه از فرزندان و نبيرگان او بود « 10 » ، و بدان سبب ملوك عهد آن سعى مشكور دانستند و نواخت « 11 » و احماد تشريف دادند .
--> ( 1 ) هر كه سينهء خويش را . ( 2 ) نص ، هدف كرد . ( 3 ) قطع نيفتاد . ( 4 ) نص و نب ، و تقديم . ( 5 ) ش ، اين كلمه را در بعض تواريخ ( كاكى ) نوشتهاند . ( 6 ) سا . ( 7 ) افتاده بود . ( 8 ) ارتباط فرمودند . ( 9 ) و مصاهرت . ( 10 ) نص ، بودند . ( 11 ) ظ ، و بنواخت .