ميرزا شمس بخارايى

80

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

پس از چند روز شخصى به جاسوسى مانند باد و برق به بخارا تاخته و امير مير حيدر را از واقعه آگاهى داد كه مير حسين تورى بزرگان ختائيان و قبچاقيان را نزد خود خوانده عمّا قريب يا به بخارا خواهد تاخت و سلطنت را به زور مالك خواهد شد ، يا اينكه در سمرقند لواى سلطنت خواهد افراشت ، و اكنون سر از چنبر اطاعت بيرون آورده ، اوزبيك ختايى و قبچاقى و قره قالپاق را نيز با خود همدست نموده و به هواى تاج و تخت برخاسته است . امير مير حيدر از شنيدن اين واقعه غمناك گرديده مانند شير غضبناك بر آشفت و همان ساعت حكم به احضار لشكر نموده ؛ پس از جمع آورى قشون با افواج سواره و پياده به طرف سمرقند بيرون تاخت و در مدّتى قليل كه شبانه روز مركب مىراند خود را به سمرقند رسانيد و على الغفله وارد سمرقند شده ، مير حسين را مأخوذ داشت و مدّت ده روز در آنجا توقف نموده ، امور آنجا را منتظم ساخت و محمد صفدر بيگ پسر كوشبيگى صدر اعظم خود را به حكمرانى سمرقند گذاشته ، پس از آن مير حسين تورى را با خود به بخارا آورد . چون طوايف اوزبيك ختايى و قبچاقى از اين راه هم به مقصود نرسيدند و هم صدمهء مير حسين تورى را سبب آنها بودند ، بدين واسطه عرق حميّت آنها به حركت آمده و تا مدّت هفت سال على الدّوام به تاخت و تاز حوالى سمرقند و بخارا به سر مىبردند . از آن طرف ، امير مير حيدر همه ساله هنگام حصاد و خرمن بر آنها و مساكن‌شان تاخته ، محصولات آن طوايف را چراگاه اسبان لشكريان مىنمود و هر چه باقى مىماند ، آتش در زده ، خاكسترش را به باد مىداد . طوايف مذكوره به تنگ آمده به حكمرانان شهرهاى حصار و شهر سبز پناه بردند . آخر الامر ، امير مير حيدر به وساطت حكمرانان حصار و شهر سبز از سر تقصير آنها در گذشت و قلم عفو بر جرائم اعمالشان در كشيد . پس آدينه قل « 1 » بيگ و معمور « 2 » بيگ كه رؤساى ختايى و قبچاقى بودند ، از كردهء خويشتن پشيمانى يافته و در سنهء 1825 ميلادى از راه اعتذار و خاكسارى به بخارا نزد امير مير حيدر شتافتند و سر تسليم بر آستان وى

--> ( 1 ) . اساس : كول ، با توجّه به كشكول سليمى تصحيح شد . ( 2 ) . اساس : مأمور .