ميرزا شمس بخارايى

227

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

شادابى شهر به نيكى ياد نموده است . سفرنامهء ابن بطوطه ، ج 1 / 472 . از اين شهر در متون تاريخى روزگار تيموريان با ريخت « قندز » بارها ياد شده ، چنان كه مولانا شرف الدين على يزدى از اقتدار امير حسين گوركانى در قندز و نبرد او با امير تيمور به تفصيل ياد كرده است . تيمور اين شهر را به عنوان پايگاه نيروهاى خود برگزيد و از آنجا راه ماوراء النهر را پيش گرفت . در دوران بابر ميرزا ، قندوز و سرزمينهاى مجاور آن جزو سيورغال امير پير درويش و امير على هزار اسبى بود . ظفرنامهء تيمورى ، ج 1 / 127 ؛ امپراطورى صحرانوردان / 617 ؛ روضات الجنات فى اوصاف مدينه هرات ، ج 1 / 165 . خافى خان تاريخنگار سدهء 12 ه . از حصار قندز اسم مىبرد و مىنويسد كه : « ميرزا ابو سعيد از جمله يازده پسرى است كه داشت ، چهار تن را در چهار ملك به ايالت مقرّر ساخته بود كه ميرزا سلطان محمود حصار قندز را در تصرف داشت » . منتخب اللباب ، ج 1 / 664 . محمود ولى بلخى تنها تاريخنگارى است كه در سدهء 11 ه . از اين « ولايت » معلومات جامع و روشنى به دست مىدهد : « قندز از ولايت معظم تخارستان بلخ است . توابع و مضافات بسيار دارد . گويند قريب سيصد و شصت پاره ديه از اعمال آن است و بيشه‌اش موفور است و در آنجا جانور ببر بسيار مىباشد و از زمينش زه آب بسيار فراوان مىآيد و آبش از نهرى است كه از كريوهء هندوكش مىخيزد . ولايت غورى و بقلان و غير آن را سقى نموده به ولايت مذكور مىآيد و از وى گذشته ، بعد از آنكه آبهاى ديگر به او مىپيوندد ، نهر فاخر مىشود ( امروز به نام درياى قندز ) پس در برابر ولايت قباديان به جيحون مىريزد . هوايش به گرمى مايل است و در نواحى آن شكارگاه بسيار است و حاصلش غله و پنبه و برنج و خربزه باشد و اندكى ميوه » . بحر الاسرار / مجله آريانا ، س 32 ، ش 2 / 94 . در سال 1055 ه . خسرو خان ، پسر دوم ندر محمّد خان كه حاكم بدخشان و قندز بود ، به سبب تاخت و تاز اوزبكان المانيان توان پايدارى را در خود نديده به دربار شاه جهان پناه برد . شهزاده مرادبخش در سال 1056 ه . قندز را از چنگال ازبكان آزاد كرد و راجه روپ سنگه را در آنجا گماشت . منتخب اللباب ، ج 1 / 624 ، 639 . محمّد كاظم مروى از شورشى ياد مىكند كه يوسف خان حاكم قندز به همدستى