ميرزا شمس بخارايى

212

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

مىراند . تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى / 139 ؛ نظام ايالات در دورهء صفويه / 20 ، 21 . ميمنه در سدهء يازدهم هجرى شبرغان از شهرهاى آبادان خراسان شمرده مىشد . محمود ولى بلخى ، تاريخنگار دوران ندر محمّد اشترخانى كه تاريخ اين روزگار را به تفصيل بيان داشته ، شبرغان را از شهرهاى حدود بلخ شمرده است و مىنويسد كه : « هوايش گرمتر از بلخ است و آبش منتهاى رود جوزجان كه از جبل سان چهار يك برمىخيزد و هفتاد و چهار قريه و قصبه از توابع آن است و قلعه‌اش در غايت احكام و استحكام است ؛ ارتفاعش قريب به بيست گز و دورش هزار گام و در ميانش عمارات عاليه است . از ارگ و دار الاماره و مسجد و خوانق و غير آن . خصوصا در اين ولا كه دار الملك اقطاع شهزادهء سعادت نشان عبد العزيز سلطان گشته كه منازل و مساكنش با بروج افلاك‌انداز مساهمت و مساوات دارد » . بحر الاسرار فى معرفة الاخيار / مجلهء آريانا ، س 32 ، ش 3 / 113 ، 114 . شبرغان در روزگار نادر شاه افشار جزو متصرفات دولت نادرى شمرده مىشد . پس از كشته شدن نادر شاه و اقتدار اميران منغيت در بخارا ، شبرغان و سرزمينهاى مجاور آن به تصرف اوزبكان در آمد . چنان كه مؤلف ناشناختهء ظفرنامهء خسروى در روزگار امير نصر اللّه ، از خواجه نقيب مير حيدر كه حكومت آنجا را در دست داشت و از امير بخارا اطاعت مىكرد ، نام برده است . ر ك : - 19 . شبرغان و آقچه و سر پل تا نيمهء اوّل سدهء نوزدهم ، با حالتى نيمه مستقل ، از مراكز خان نشينى ازبكها بود ؛ در سال 1875 ميلادى به حكومت افغانستان واگذار شد . جغرافياى شهرى در افغانستان / 131 - 137 . كستنكوكاپى تن ( 1295 ه . ق . / 1878 م . ) روسى كه كتاب خود را پس از الحاق اين سرزمين به افغانستان نوشته است ، دربارهء اين شهر چنين مىگويد : « در پنج فرسنگى سمت جنوب شرقى اندخوى ، ولايت خان‌نشين شبرغان است كه دوازده هزار نفر جمعيّت دارد . پايتخت ( مركز ) اين ولايت را نيز شبرغان ناميده‌اند . لذا اينجا قلعه ندارد . امّا قلعه‌وارگى است كه خان در آن منزل دارد » . شرح آسياى مركزى / 32 . اين شهر باستانى امروز با نام شبرغان در شمال افغانستان قرار دارد كه داراى 767 / 3