ميرزا شمس بخارايى
16
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
عنوان پاداش دريافت كرده بود ، با حذف نام خليفه مأمون از خطبهء نماز آدينه ، نخستين پرچم استقلال را پس از دو قرن سكوت در تاريخ ايران برافراشت . در واپسين سالهاى فرمانروايى طاهريان ، در ميان ايرانيان ، روح ميهن پرستى و توجه به افتخارات گذشتهء نياكان اوج گرفت و شهرهاى بخارا ، سمرقند و سيستان ، به علّت دورى از مركز خلافت ، به دژى استوار و كانون مبارزات سياسى و فرهنگى در برابر خلفاى عرب مبدّل گرديد . مظهر اين آرمان خواهى را به گونهء محلّى در خاندان صفّارى سيستان مىتوان يافت كه نمايندهء مردم آن سامان به شمار مىآمدند . يعقوب ليث صفّارى علاقهاى به نفوذ زبان تازى نداشت ؛ روزى كه يعقوب ، رتبيل و عمّار خارجى را كشت و هرى را گرفت ، شعرا به زبان تازى او را ستودند ؛ ولى يعقوب در پاسخ آنان گفت : « چرا به زبانى كه من اندر نيابم ، شعر گفتن ! » « 1 » و اين سخن نداى آزادى و استقلال خواهى ايرانيان بود كه در آن روز طنين افگن شد ؛ زبان پارسى درى در همين دوران آهسته آهسته از همهء امكانات بقا و رواج برخوردار شد و در خراسان و ماوراء النهر سخنورانى پارسىگوى پديد آمدند كه شعرشان مورد پسند حكومتهاى محلّى بود . و شايد بتوان گفت كه شاعران اين دوران از جملهء نخستين كسانى بودهاند كه سخن پارسى را در قالب عروض تازى ريختهاند . فرهنگ و ادب پارسى درى در روزگار سامانيان ، كه از دودمان اشرافى بلخ بودند ، اهمّيت بيشترى يافت . اين دودمان كه پس از صفّاريان تا ديرى بر پاى بماندند ، در ادارهء كشور از خلفاى بغداد پشتيبانى مىكردند . در ميان فرمانروايان اين دودمان ، سلطنت نصر بن احمد 261 ه . ق / 874 م ، اوج فرمانروايى سامانيان بود ؛ زيرا انجمنى از دانشمندان و اديبان تحت حمايت او گرد آمدند و زبان پارسى درى نسبت به زبان عربى از رواج بيشترى برخوردار بود و شهرهاى بخارا و سمرقند به كانون درخشان فرهنگ اسلامى مبدّل گرديد ، آن چنان كه با بغداد برابرى مىكرد . شايد يكى از اسباب ترويج فرهنگ و ادب پارسى به وسيلهء سامانيان ، تعقيب انديشهء استقلال ادبى ايرانيان و دنبال كردن نظرى بوده كه يعقوب ليث صفّارى در اين زمينه داشته . هنگامى كه ايران راه وحدت مىپيمود ، غلامان ترك كه در ابتدا به عنوان حاجب به
--> ( 1 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 / 166 ؛ عصر زرين فرهنگ ايران / 211 - 217 .