ميرزا شمس بخارايى
147
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
منصب آتاليقى از ابو الغازى مذكور گرفت . چهار زن عقدى و شش زن ديگر زر خريدى و از اسراى قالموق و ايران داشت . يفرمف روسى مىنويسد : من در آن زمان در لشكر بخارا منصب پنجاه باشيگرى داشتم و با لشكر بخارا در محاربهء سمرقند خدمتها كردم . چون حكمرانى به شاه مراد رسيد ، منصب يوزباشى يافتم و در جنگ بيرام على خان مروى و محاربهء مرويان نيز خود بودهام . ابتدائى كه شاه مراد به جنگ مرو حركت نمود دو هزار سوار جنگى به همراه داشت . چون تلاقى فريقين واقع شد ، شكست به شاه مراد رسيد و همه را به جنگ [ و ] « 1 » گريز عقب مىرانديم . جمعى بسيار از آن دو هزار در جنگ [ و ] « 2 » گريز كشته شدند . پس از آن هم رئيس لشكر بخارا ، ابدال بيگ بر حسب امر شاه مراد با لشكرى بسيار به طرف خيوه تاخت . در اين محاربه نيز خود حاضر بودم . ابتدائى كه لشكر بخارا حركت نمود به چارجو رفته و از آنجا به « بيت يناك » « * » و « هزار اسب » و « باغات » لشكر را حركت داد و با تركمانان « يموت » جنگ در داديم . بعد از اين محاربه به طرف بخارا مراجعت نموديم . چون وارد بخارا شديم ، من ارادهء عزيمت خوقند نمودم . در آن روزها احدى را قدرت نبود كه به خوقند مسافرت نمايد و بايستى مرخّصىنامهء دانيال در دست باشد . بدين واسطه مدّتها متحمّل زحمات گرديدم و حكايت مرخّصى را از هر كسى پنهان مىداشتم و در ضمن با منشى حضور و با كليددار و مهردار دانيال طرح دوستى ريخته ، راز خود را با آن دو تن به ميان نهادم . هر دو استدعاى مرا قبول نموده ، انجام آن را بر عهدهء قبول نمودند و منشى حضور نامه و دستخط مرخصى مرا پنهانى نوشته ، كليددار يا مهردار مذكور نيز هنگامى كه دانيال در بستر خواب بود به مهر وى امضا داشت و به من داد . پس من بار سفر خوقند بستم و روزى را كه عازم راه بودم ، دانيال آتاليق يك قبضهء شمشير خود را كه دستهء آن مرصّع شده و « محمّد دانيال آتاليق » به تيغهء آن نوشته بودند به رسم هديه به جهت اعليحضرت امپراتور روس فرستاد ؛ ما بين دولت روسيه با امارت بخارا رسم دوستى و اتحاد محكم
--> 1 و 2 . اساس ندارد با توجه به فحواى عبارت افزوده شد . * . بيت يناك / بيت ايناق .