ميرزا شمس بخارايى

144

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

دست چپ آن و رود كوك سو از طرف مشرقى شهر مذكور جارىست ، كه اين دو رودخانه به رود آمو وصل مىشود . بسيار بد آب و هوا است ؛ هوايش مولّد تب و لرز است . در سنهء 1820 ميلادى محمّد مراد بيگ نام ، شخصى از مردم آن ديار كه مرد دلير و شجاعى بود به هوادارى جمعى از دليران كه بر آنها رياست و بزرگى داشت علم سركشى و عصيان برافراشته ، رفته رفته مردم وى بسيار شده ، پس به عزم شهر كوندوز تاخت و آنجا را به حيطهء تصرّف در آورده ، مضافات و قلمرو كوندوز را نيز به تصرف خويش در آورد . بعد از زمانى بر استعداد و قدرت خود افزود . با لشكر زياد به عزم تسخير شهرهاى تاليخان ، حضرت امام و هندوكش و بلخ و بدخشان و تاشقرغان « 1 » و خولوم « * » و كك باغ و غورى « 2 » و اندراب تاخته تمام شهرهاى مذكور را مسخّر نمود ، و به غير از آن هم ، بعضى قصبات كوچك را كه در كنار رود آمو دره بود به حيطهء تصرّف خويش در آورد . چنگيز خان در زمان مذكور در تركستان استقلالى و استيلاى بسيار يافته بود و به تمام حكمرانان تركستان غالب مىآمد و لشكريان او به كمال ميل او را مىخواستند . چنگيز خان به سه واسطه در هر جنگ فاتح مىبود . اوّل اينكه در شهرها و در لشكريان خود جاسوسان گماشته بود كه هر گاه احتمال اختلالى در عمل بلاد يا قشون مىرفت وى را اخبار مىدادند . پس در صدد اصلاح 56 ] بر آمده ، رفع آن غائله را مىكرد . دويم آنكه سركشان ممالك متصرفهء خود را به شهر كوندوز مىفرستاد تا در آنجا به واسطهء عفونت هوا دوچار تب و لرز شده ، ورق زندگانى آنها پيچيده مىشد . مردم به همين واسطه كمال اطاعت را داشتند تا استحقاق رفتن كوندوز را نداشته باشند . سيم آنكه آحاد و افراد سپاه خود را گرامى مىداشت و بر اهل شهرها مقدّم مىداشت و بدين واسطه‌ها مردم با كمال ميل و بيم در قيد اطاعت او به سر مىبردند . در سنهء 1830 بعضى از اهالى آن حدود علم خلاف افراشته ، بناى عصيان نهادند .

--> ( 1 ) . اساس : تاش كورگان . * . خولوم / خلم . ( 2 ) . اساس : كورى ، با توجه به منابع جغرافيايى تصحيح شد .