ميرزا شمس بخارايى

136

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

بعد از جنگهاى سخت شكست خورده ، در حين فرار ، در رود آمو غرق شد . پس برادرش كه همين محمّد رحيم خان مىباشد به جاى برادر حكمرانى يافت و در سنهء 1836 سكه به نام خود زده ، نام خود را به درهم و دينار نقش نمود . « تورى » لفظ مخصوصى است كه در تركستان به اميرزادگان اطلاق مىشود ؛ حسين تورى يا عمر تورى يا نصر اللّه تورى مىنامند ، مثل اينكه در ايران به شاهزادگان بعد از اسم ، « ميرزا » مىگويند مانند : محمّد حسن ميرزا و صفى ميرزا و محمّد ميرزا و قس على هذا . يفرمف روسى مىنگارد : در تركستان روسى هر گاه شهر يا قصبه و محالى سر از چنبر اطاعت امراى خود باز دارند ، امير بخارا هر كس را كه منصب آتاليقى دارد به تنبيه و تدمير عصات مىفرستد . هر گاه بر جادهء اطاعت آيند ، مبلغ زياد به دانيال آتاليق داده وى را بدون جنگ باز مىگردانيدند كه تا كنون به همان قرار باقى است و گر نه نايرهء جنگ مشتعل مىشد . برج و حصار قصبه يا آن شهر را ويران و منهدم نموده ، كشت و زرع آنها را لگد كوب سم ستوران نموده ، پس سركشان ناچارا به اطاعت گردن مىنهادند . بارى بعد از فوت محمّد رحيم خان حكمران خيوين ، اللّه قلى خان پسرش به جاى پدر نشست و حكمرانى خيوين را به دست نموده بود . برنس ايلچى دولت روسيه كه در سنهء 1220 هجرى به بخارا به سفارت رفته مىنويسد : در مسافرت من به بخارا مير حسين پادشاه بخارا ، حكيم كوشبيگى را كه وزير اوّل بخارا بود به استقبال من فرستاده بود . آن زمان حكيم كوشبيگى پنجاه و دو سال داشت با قامتى بلند و ريش انبوه . چند موى سفيد در زنخ داشت ، بسيار خوش خلق و بشّاش و صورت خندان داشت ، از شال كشمير سفيد عمامه و از شال بته دار كشمير لبّاده پوشيده و پوستين بخارايى بر دوش داشت . با كمال مهربانى مرا پذيره شد تا اينكه وارد بخارا شدم . پس از ورود به بازديد وى رفتم . بيش از پيش با من مهربانى كرده و مرا رهين منّت خود نمود و ده سال بعد از آن سفر ، دوباره به امر دولت متبوعهء روس به بخارا عزيمت نمودم ، حكيم كوشبيگى را با ريش سفيد ملاقت كردم ؛ آثار هوش و زيركى از جبين او هويدا بود و به همان منصب خود برقرار مىبود تا اينكه امير نصر اللّه خان