ميرزا شمس بخارايى

127

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

اطراف را آب انداختند . امير نصر اللّه خان در رسيده ، ناچار شد كه دوباره به بخارا مراجعت نمايد و تا فصل تابستان صبر نمايد . پس به بخارا مراجعت كرد . هنگام فصل تابستان دوباره با لشكرى انبوه به شهر سبز تاخته ، شهر سبزيان ناچارا در قلعه و خاكريز متحصن گرديده چند روزى نايرهء جنگ از هر دو طرف مشتعل بود . اسكندر خان ولى النعم تاب خوددارى در مقابل امير نصر اللّه خان نياورده ، پس نامه‌اى به امير نصر اللّه خان نوشته و از وى امان خواست . امير به اطمينان و سوگند غليظ امان داد . پس اسكندر خان دروازهء شهر را گشوده ، امير نصر اللّه خان را پذيره شده وارد شهر سبز نمود . امير چند روز در آنجا اطراق كرده ، امورات آنجا منظّم نمود . امير يعقوب را از بزرگان و سركشان كه خواهر اسكندر خان را در حبالهء نكاح خود داشت ، به چارجو فرستاد و چندين هزار كس از مردمان شهر سبز را به كارشى كوچ داد و از سواران اوزبيك مانكودسكى جمعى را در شهر سبز و برخى را در قصبهء « كتاب » امر به توقف نموده ، اسكندر خان را با خواهرش كه از خوشگلترين و وجيهترين زنان شهر سبز بود با خود به بخارا آورده ؛ دو هزار سوار در قلعهء « يكه باغ « 1 » » و يك هزار و دويست سوار به نگاهدارى قلعهء ديگر كه هر دو از قلاع محكمه و محل تحصّنگاه اشرار سركش بود ساخلو گذاشت و آنچه سركش بود به شهرهاى ديگر كوچانيد و در بخارا خواهر اسكندر خان ولى النعم را به حبالهء نكاح خويش در آورد و چند سال در حكمرانى خود آسوده خاطر « 2 » مىزيست . چار جو شهر معتبرىست معروف ، ما بين بخارا و مرو واقع است . رودخانهء آمو يا جيحون از كنار اين شهر مىگذرد . در طرف جنوبى چارجو جلگهء وسيع و چمنزار بسيار خوبى است . خود شهر در بلندى آن جلگه بنا شده و سكنهء آنجا از پنجاه هزار تن متجاوز است . برنس در سياحتنامهء خود چنين مىنگارد : در سنهء 1832 ميلادى به چارجو مسافرت

--> ( 1 ) . اساس : يا كاباك ، با توجّه به منابع تاريخى تصحيح شد . ( 2 ) . اساس : خواطر .