ميرزا شمس بخارايى

120

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

يك نفر از سيّاحان كه در آن زمان به بخارا رفته با ميرزا شمس بخارايى ملاقات نموده مىگويد : شاه مراد در زمان سلطنت خود لباس بسيار ساده از منسوجات پشمينه مىپوشيد ، شكوه حكمرانى قبول نمىكرد . چنان كه اسم او را در خطبه‌ها شاه مىگفتند ، رنجش يافته اظهار كراهت مىنمود . سكّه به نام خود نزد . در سنوات 1206 و دويست و هشت و دويست و سيزده كه سكّه زد ، به اسم پدر خود ضرب نمود كه در يك طرف مرحوم « دانيال آتاليق » و در طرف ديگر رايج و ضرب بخارا نوشته شده بود . نشان سلطنت را زينت بر و دوش ننمود و اغلب اوقات مىگفت : من و پدرم سلطنت را به ارث نيافتيم بلكه استحقاق حكمرانى در خود ديديم . ما ورّاث سلطنت بخارا نيستيم ، اصلا از طوايف اوزبيك مىباشيم كه به سلطنت افتخار يافته‌ايم . القصّه ، شاه مراد را پسرى از دختر ابو الفيض خان - كه از نسل چنگيز بود - به وجود آمده او را مير حيدر ناميد . دختر ابو الفيض خان ابتداء منكوحهء رحيم خان بود . پس از فوت رحيم خان ، شاه مراد او را گرفت كه شايد از آن دختر كه از نسل چنگيز است اولادى به وجود آيد ، تا اينكه مير حيدر از ايشان به وجود آمد . شاه مراد در چهارده سالگى او را سپه دار لشكر نموده به ايران زمين فرستاد كه شرح آن را نگاشتيم . پس از مراجعت [ از ] ايران ، شاه مراد حكمرانى كارشى را به مير حيدر داده وى را به كارشى فرستاد . كارشى شهرى است معمور از توابع بخارا در واقع وليعهد نشين بخارا به شمار مىآيد . قريب به چهل هزار نفر سكنه دارد . لشكر كارشى اغلب حاضر و تحت السّلاح هستند . تجّار و قوافل كه از كابل و قندهار به سمرقند مىروند از كارشى مىبايد بگذرند . برنس و خانين كف كه در سنهء 1842 تاريخ بخارا و حكمرانان تركستان را نوشته‌اند ، تفصيل مملكت مذكور را چنانچه شايد درج نموده‌اند ، در بخارا لشكر را و هر كه از اجزاء ديوان باشند ، از وضيع و شريف ، تمام را سپاه يا سپاهيان مىنامند . اهل حرف و دهقانان و عموم كسبه را فقرا مىخوانند .