ميرزا شمس بخارايى
100
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
قره داغلى را به شغل دهقنت و پيشه وادار كرده ، بر ضدّ آنها آق داغليها را محترم مىداشتند و به حكومت و سردارى لشكر سر افرازشان مىنمودند . قره داغليها از دست خواجه زادهها به تنگ آمده ، در زمان حكمرانى آى خواجه و گون خواجه كه هر دو برادر بودند ، عريضهاى به پادشاه چين نموده و استدعاى كمك كردند كه قره داغليها به معاونت قشون دولت چين به سر آى « 1 » خواجه و گون « 2 » خواجه تاخته ، مملكت موروثى خويش را مسترد بدارند و از تعدّيات فوق العاده آسوده شوند . چون عريضهء قره داغليها به پادشاه چين رسيد و از مضمون نامه آگاه شد ، حكم به احضار لشكر نموده ، در مدّت چند روز لشكر زيادى حاضر آورده روانهء حدود كاشغر و يار كند و ساير شهرهاى متصرفى آى خواجه « 3 » و گون خواجه « 4 » نمود . چون قره داغليها از آمدن لشكر چين آگاه شدند ، لشكرى جمع آورى نموده ، لشكر چين را پذيره گشته و به همدستى لشكر چينيان مدّت هفت سال نايرهء جنگ را مشتعل داشتند . آخر الامر خواجهها شكست يافته به شهر كاشغر آمدند و در آنجا برج و باره مستحكم داشته ، متحصّن گرديدند و باز زمانى خوددارى داشتند . آخر الامر كار را سخت ديده ، آى خواجه پسر بزرگ خود را طلبيد و اظهار داشت كه ما را از دست لشكر چين و عاصيان داخله مفرّى نمىباشد . چنين مصلحت ديدم كه آنچه از زر و جواهر و گنجينه كه در اين مدّت حكمرانى خود و آباء كرام اندوخته شده ، تو را دهيم و شما با عيال و اطفال چنان كه كسى را آگاهى نباشد ، راه بخارا را گرفته فرار نمايى و پس از آن ما با دل قوى با دشمن جنگ مىنماييم تا خدا چه خواهد . پس از اين گفته ، آنچه از زر و گوهر و غيره داشتند او را سپرده ، پانصد سوار نامدار به همراهى وى و عيال و اطفال نامزد كرد و شباهنگام چنان كه كسى نداند او و همراهانش را از قلعهء كاشغر رو به راه نمودند كه اوّل به طرف بدخشان شتافته ، از آنجا نيز راه بخارا سپارند . از آن طرف با دلى قوى ، جنگ با لشكر خصم را ساخته شده ، چند روز آتش
--> ( 1 ) . آى : ماه . ( 2 ) . گون : آفتاب . 3 و 4 . اساس : خاجه .