جعفر حميدى

338

تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )

را محاصره و ايرانيان آن را فتح كردند . اسكندر مقدونى آن را تصرف و ويران كرد ؛ حدود 000 ، 10 تن از مردمش به قتل رسيدند ، و حدود 000 ، 30 تن را به غلامى بردند . اما صور به زودى قد برافراشت ، و در زمان سلوكيان خودمختارى يافت . در قرن اول ق . م جزو امپراتورى روم شد ، ولى - علىرغم رقابت شهرهاى جديد التأسيس ، مانند اسكندريه - رونق و تا حدى خودمختارى خود را حفظ كرد . مسيحيت از اوايل رواج خود به آنجا راه يافت ؛ بقاياى كليساى جامعى از قرن چهارم در آنجا موجود است . پس از برآمدن اسلام ، صور تحت حكومت اسلامى قرار گرفت . در 1124 صليبيون آن را گرفتند ، اما در 1291 مسلمانان آن را بازگرفتند و ويران ساختند ، و ديگر عظمت گذشته‌اش تجديد نشد . بقايايى از دورهء يونانيان و روميان و بناهايى از دورهء صليبيون در شهر باقى است ، ولى بقاياى دورهء فنيقيان در زير شهر كنونى جا دارد . ( د . م . ج 2 ، ش - ل ص 1587 ) 29 . آريوبارزانس aryo - barzanes ، از سرداران بزرگ و دلير ايران در زمان داريوش سوم هخامنشى . پس از جنگ ( 331 ق . م ) گوگمل كه اسكندر مقدونى عازم تخت جمشيد شد ، وى مداقع معبر بندپارس واقع در كوه گيلويه بود و با 000 ، 25 سپاهى آن معبر را اشغال كرد تا مانع ورود اسكندر به پارس گردد . اسكندر ، هنگام عبور دچار شكست سختى شد بطورى كه مجبور گرديد از معبر عقب نشيند ، ولى چوپانى قشون اسكندر را به پشت سر سپاهيان ايرانى راهنمايى كرد . سپاهيان اسكندر با دشوارى بسيار به قله كوه رسيدند و به قراولان پارسى برخوردند . پارسيان بيدرنگ اسلحه برگرفتند و حمله بردند ، بعد كه معلوم شد توسط يونانيان محصور شده‌اند ، نه راه پيش دارند و نه راه پس ، آريوبرزن با 40 سوار و 000 ، 50 پياده خود را بىپروا به سپاه مقدونى زد و عدهء بسيار از دشمن بكشت و تلفات بسيارى هم داد ، ولى موفق گرديد كه از ميان سپاه مقدونى بگذرد . در برخورد بعدى وى و يارانش چندان جنگيدند كه در اين راه شرافتمندانه جان سپردند . ( ف . م اعلام 5 ص 32 ) و ( د . م . ج 1 الف - س ص 112 ) 30 . بسوس ( bessus ) قرن چهارم ق . م ، والى بلخ در زمان داريوش سوم . او داريوش را زخمى مهلك زد و فرار كرد . به امر اسكندر مقدونى گرفتار و مقتول گرديد . ( د . م . ج 1 ص 429 ) 31 . سالومه ( salome ) نام عبرى براى زن كه در زمان عيسى مسيح در فلسطين رواج داشت . نوه هردوس اول ( كبير ) و دختر هرودياس و هرودس فيليپ ( هرودس ) مشهورترين كسى است كه اين نام را داشته . وى محتملا در 14 ب . م متولد شد . و قبل از 62 ب . م درگذشت و ظاهرا همان دخترى است كه به روايت انجيل ( متى 13014 - 11 ، مرقس 1706 - 28 ) در مجلس جشن هرودس ( هرودس آنيثپاس ) با رقص خود هرودس و اهل مجلس را شاد كرد و به پاداش آن به تحريك مادرش هرودياس سريوحناى معمد را از هرودس خواست و بدينگونه هرودس امر به قتل يوحنا كرد . اين داستان موضوع نمايشنامهء سالومه است ، از اسكار وايلد كه اصلا به زبان فرانسوى نوشته شد ( 1893 ) و يكى از دوستان وايلد آن را به انگليسى ترجمه كرد ( 1893 ) و بعدها ر . اشتراوس آن را به صورت اپرا