جعفر حميدى
331
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
ولى در همان شب به دست كلدانيان ، به قتل رسيد ( تاريخ اين وقايع احتمالا 538 ق . م ، يعنى اواخر سلطنت نبونيدوس است ، كه بلشصر از جانب وى در بابل حكومت داشت . ) پس از استيلاى ايرانيان بر بابل ، داريوش مدى ، دانيال را وزارت داد ، و بعد به سبب سعايت حاسدان و پايدارى در دين خود به كنام شيرها افكنده شد ، اما به طريق معجزه - آسايى رهايى يافت ، و همچنان در مشاغل عالى باقى ماند ، و در دورهء كوروش نيز مورد لطف او بود . آخرين غيبگويى وى در سال سوم سلطنت كوروش بود . دانيال در عهد قديم نام دومين پسر داود نيز هست ، كه مادرش ابيجايل بود . در كتاب دوم سموئيل به نام كيلاب خوانده شده است . در روايات اسلامى دانيال ، مخترع « رمل » به شمار مىرود . ( د . م . ج 1 ، الف - س ص 954 ) 4 . حبقوق Habaggug ، يكى از انبياء بنى اسرائيل . اطلاعى از وى و از زمانش در دست نيست وى ظاهرا در زمانى كه بنى اسرائيل در اسارت بابليان بودند ( 600 ق . م ) مىزيسته است . پيغمبرى به اين نام نيز در داستان بعل و اژدها آمده است . كتاب حبقوق سفر 35 م عهد قديم و هشتمين سفر از اسفار پيغمبران غير اولو العزم بنى اسرائيل ، و مشتمل بر 3 باب است ، و گويند حدود 600 ق . م نوشته شده است . اين كتاب مجموعهاى از اشعار در مجازات بدكاران و پيروزى عدل و رحمت الهى است ، اكثر آن دربارهء بابليان است كه چگونه يهوديه را فتح خواهند كرد و از آن پس بابل منهدم خواهد گرديد و زمان نجات قوم خدا و مؤمنان فرا خواهد رسيد . سومين قسمت آن شبيه مزامير است . ( د . م . ج 1 ، الف - س . ص 831 ) و ( ف . م . آ - ع اعلام 5 ص 453 ) 5 . ناحوم . ( تسلى ) و او هفتمين انبياء اصغر مىباشد . به احتمال موطنش در قريه القوش واقع در محال جليل ، قرار داشته است . در خصوص تعيين زمان نبوت ناحوم ، آراء مختلف است و بعضى از مفسرين معتقدند كه ناحوم در زمان حزقيا بعد از وقوع جنگ سناخريب ( سنخاريب ) در مصر چنان كه - بروسوس مورخ ، ذكر نموده - پيغمبرى مىكرد . اشعيا و ميكاه با آن حضرت معاصر بودند . تخمينا در 606 ق . م نينوا منهدم شد . شرحى كه ناحوم پيغمبر از آن دوره مىدهد با كشفيات دربارهء نينوا مطابقت و مناسبت دارد . ( ق . ك . م . ص 865 ) 6 . « كوروش كبير ، متوفى 530 ق . م ، و شاهنشاه ( 559 - 530 ق . م ) ايران ، مؤسس امپراتورى هخامنشى . پدرش كبوجيه فرزند كوروش و فرمانرواى انشان ( عيلام ) بود . پس از برآمدن كوروش ، افسانههايى دربارهء وى رواج يافت . بنابر روايتى از هرودوت ، وى پسر كبوجيه و ماندانه دختر ايشتوويگو ( آژيدهاك ) ( پادشاه ماد ) ، بود . پس از ولادت او را در كوهى رها كردند ، و ماده سگى به او شير داد ، و چوپانى بزرگش كرد . در روايتى كه خود هرودوت نيز آن را پذيرفته اين است كه به جاى ماده سگ ، زن چوپانى به او شير داده است . نام اين زن به زبان مادى ( سپاكو ) به معنى سگ ماده بوده است . بنابراين رواج اين عقيده كه ماده سگى به كوروش شير داده مردود است بلكه نام زن ميترادات چوپان هارپاك كه در خدمت خاندان هارپاك بوده و در كوهستانها زندگى مىكرده سپاكو بوده كه معنى ماده سگ مىدهد . و