جعفر حميدى
234
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
بايزيد دوم پس از درگذشت سلطان محمد فاتح ، پسر بزرگ او بايزيد دوم كه مردى ملايم و محجوب و دوستدار صنايع و ادبيات و خود شاعر و نويسنده بود ، ( و او را عاقل و حكيم لقب مىدادند ) جانشين او شد ( 886 - 918 ه . ق / 1481 - 1512 م ) . بايزيد با اينكه ذاتا طرفدار صلح و آرامش بود ، پيشامدها و حوادث پاى او را به جنگ كشانيد . اما ، جنگهاى او با مجارستان و ونيز نتيجهء چندان مطلوبى ببار نياورد ، شورشهاى برادران و فرزندان او نيز كه به تحريك دشمنان داخلى و خارجى آغاز شده بود مشكلى ديگر بود . او در اواخر عمر با همسايگان خود معاهدهء صلح بست ؛ او در اين انديشه بود كه سلطنتش با صلح و خوبى به پايان برسد . نفاق و اختلافى كه بين افراد خاندان او بوجود آمده بود به شورش و طغيان پسرش سليم منجر شد . او در 25 آوريل 1512 م مطابق با 8 صفر 918 ه . ق مجبور به استعفا به نفع سليم شد ، و رهسپار مولد خود دموتيكا « 1 » گرديد و در آنجا درگذشت ؛ و شايع بود كه پسرش سليم او را مسموم ساخته است « 2 » . بايزيد در ساختن بناهاى عام المنفعه نظير مسجد و مدرسه و پل و مناره و غيره كوشش فراوان داشت . مسجد بايزيد در بلندترين نقطه استانبول از بناهاى عصر اوست . سليم اول : ( 1467 - 1520 م / 872 - 926 ه . ق ) جانشين بايزيد دوم ، پسرش سلطان سليم اول [ 81 ] ، مردى باهوش ، باسواد ، بيرحم و قسى القلب بود . در آغاز سلطنت ، كار برادران و عموزادگان و مدعيان سلطنت را ساخت و همه را كشت و از ميدان رقابت بيرون كرد . در اين زمان ، جنگهاى مذهبى شيعه و سنى بين او و شاه اسماعيل صفوى آغاز شد . سليم به اندازهاى قسى القلب بود كه به زحمت كسى وزارت او را مىپذيرفت زيرا همه صدر اعظمهاى او مىدانستند كه عاقبت كارشان مرگ به دست سلطان است از نفرينهايى كه در زمان او معمول بود اين بود كه ( اميدوارم وزير سلطان شوى ) . سلطان سليم تمام شيعيانى را كه در قلمرو او بودند از سن هفت سالگى تا هفتاد سالگى تبعيد كرد . مورخين گفتهاند كه او چهل هزار تن را كشت و يا به حبس
--> ( 1 ) . Demotika ( 2 ) . همان منبع ، ص 88