جعفر حميدى
184
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
و مسجد صخره يا ساير بناهاى موجود در صحن مسجد اقصى وجود نداشت ، فقط در آيهء اسرا از مسجد نام برده شده است ، زيرا كه مكان پرستش و عبادت بوده است . لذا خليفه دوم زمانى كه در سال پانزدهم هجرى به قدس آمد و آنجا را فتح نمود از كعب الاحبار [ 8 ] پرسيد مسجد كجاست ؟ ، كعب گفت ، آن را در پشت صخره بنا كن . عمر گفت اى كعب آن را با يهود مشابه و برابر كردى ، نه آن را بالاى مسجد قرار مىدهيم ، كه امروز آن به مسجد عمر معروف است « 1 » . سپس با ردايش و قبايش خاكها را از صخره برمىداشت و به آنجا انتقال مىداد و مسلمانان با او در اين عمل شركت مىكردند و ساكنين اردن نيز در حمل بقيهء آن كمك مىكردند . لكن روميها صخره را مزبله و محل كثافت قرار دادند ، زيرا آنجا قبلهء يهود بود . بنابراين مسجد عمر همان مسجدى است كه اطراف صخره قرار گرفته و مسجد الاقصى در پانصد مترى آن واقع است . پس از فتح قدس توسط عمر خليفه دوم كه شرح آن خواهد آمد آنجا به دست مسلمانان افتاد در زمانى كه عبد الملك بن مروان خليفه اموى بود ، ( 26 - 86 ه . ق ) دو مسجد معروف بنا كرد ، بنابراين اطلاق نام مسجد الاقصى به مسجدى كه امروزه به اين نام مشهور است ، اصطلاح جديد و تازهاى است ، و كليه مورخان هنگامى كه از مسجد اقصى نام مىبردند مقصودشان تمام و يا قسمتى از آن است كه حصارها و برجها و باروها بر مبناى آن استوار مىباشد ؛ و در آن بابهايى قرار دارد كه به هنگام اسراء و معراج معروف و مشهور بوده است . ناصر خسرو در سفرنامهء خود از مسجد الاقصى چنين گزارش كرده است : « آنجا را عمارتى به تكلف كردهاند و فرشهاى پاكيزه افكنده و خادمان جداگانه ايستاده ، هميشه خدمت آن را كنند . و چون به ديوار جنوبى بازگردى از آن گوشه مقدار دويست گز پوشش نيست و پوشش مسجد بزرگ كه مقصوره در اوست بر ديوار جنوبى و غربى است و اين پوشش را چهارصد و بيست ارش طول است ، در صد و پنجاه ارش عرض . و دويست و هشتاد ستون رخامى ( مرمرى ) است و بر سر استوانهها طاقى از سنگ در زده و همه سر و تن ستونها منقش است . و درزها را به ارزير ( قلع ) گرفته
--> ( 1 ) . محمد بن جرير طبرى . تاريخ طبرى . ترجمهء ابو القاسم پاينده . ( تهران ، بنياد فرهنگ بىتا ) ج 3 . ص 106