جعفر حميدى

117

تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )

آنچه را كه از آنان به غارت به بابل برده بودند به آنان بازگردانيد . و آسايش و آرامش آنها را با هر گونه كمكى پديد آورد . و در انجام آن ، دوستى و گرايش به نژاد و آيين ويژه‌اى خواست او نبود . مهربانى او كه « فروزه‌خشترا » Khashathra ( شهر خدا ) و فر و شكوه ايزدى و آرمئتى Armati ( دوستدارى ) كه از دلدادگى و مهر و پيوند همهء مردمان و آفريدگان سرچشمه گرفته بود براى همگان يكسان به كار رفته است . » « 1 » « شايد سپاس‌گزارى ملتهاى ديگر به يادگار نمانده و يا به دست ما نرسيده است ، و تنها از سپاس بابليها و يهوديان نوشته‌هايى به جاى مانده باشد . » « 2 » در تورات پيامبران و انبيايى مثل اشعيا ، ارميا و دانيال ، دربارهء ظهور كوروش نجات - دهنده ، پيش‌بينيهايى كرده‌اند . و حتى او را فرستادهء خدا و برانگيختهء يهوه خداى اسرائيل بشمار مىآوردند ، « بويژه كه كردار و رفتار دادگرانه و كردار نيك او ، به خوبى او را آسمانى و بيمانند كرده بود . كشورگشايى او ، با مهربانى و نيك‌انديشى و نيك رفتارىاش ، جدايىناپذير بود . سنجش رفتار نيك و خدايى او با ددمنشيهاى پادشاهان خونخوار و خونريز و غارتگر و ويرانگر آشور و بابل ، چنان درخشندگى و برجستگى ويژه‌اى به او مىبخشيد كه ، بىاختيار دوست و دشمن ، او را پيامبر نيكى و راستى و آزادى مىشمردند . ملتهاى آن روز نه تنها فرمان او را پذيرنده شدند ، بلكه شيوهء مردمدارى او ، آرزوى آنها بود . درست است كه ملتها در برابر نيروى بيكران او تسليم شدند ، ولى اين تسليم در برابر سختدلى و ستمگرى نبود ، بلكه تسليم در برابر مهربانى و بزرگوارى كوروش بود كه به آنها آسايش و آزادى و زندگى شرافتمندانه مىبخشيد ( چه ) او مسيح رهايىبخش روزگار كهن بود . » « 3 » « خداوند در حق مسح كردهء خود كورش چنين مىفرمايد ، چونكه من او را به قصد اينكه طوائف از حضورش مغلوب شوند به دست راستش گرفتم ، پس كمرگاه ملوك را حل كرده ، درهاى دو مصراعى را پيش رويش مفتوح خواهم كرد كه دروازه‌ها بسته نگردند . ؟ ؟ ؟ من در پيشاپيشت رفته ، پشته‌ها را هموار مىسازم و درهاى برنجين را شكسته ، پشت بندهاى آهنين را پاره‌پاره مىنمايم . ؟ ؟ ؟ گنجينه‌هاى

--> ( 1 ) . محمد قائمى . ادبيات باستانى ايران . ( تهران . بىنا . 1348 ) . ص 336 - 340 ( 2 ) . اومستد ، تاريخ شاهنشاهى هخامنشى ، ص 78 ( 3 ) . محمد قائمى . هخامنشيان در تورات ، ( اصفهان ، تأييد ، 1349 ) ، ص 98