عبد الحي حبيبى

934

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

و شكوه هم ازين ريشه است . بدانكه آريائيان قديم چنين عقيده داشتند كه خوره نوريست از جانب خداى تعالى كه بر خلايق فايز مىشود كه بوسيلهء آن قادر شوند برياست و حرفتها و صنعتها ، و ازين نور آنچه خاص است ، بپاد شاهان بزرگ عالم و عادل تعلق ميگيرد « 1 » در زامياديشت گويد كه خوره ( فر ) را شاهان كيانى تا گشتاسپ داشتند ، و بعد از ان اهوره مزدا تا روز رستاخيز آن را نگاهدارد ، تا كه در آخر سوشيانت موعود زردشتى از ان برخوردار شود . وى از كنار درياچه هامون سيستان برخيزد و گيتى را پر از راستى و داد كند « 2 » چون خوره يا فرايزدى سمبول قديم شاهان بلخ بود ، و در غرب قلمرو كابلشان هم ساسانيان آن را استعمال ميكردند ، پس بعيد نيست كه قرائت صحيح‌گرا همين خوره قديم باشد . ( 3 ) در تحليل كلمه رتبيل در صفحه 65 رأى و حدس خود را درباره تحليل و تجزيه نام رتبيل نوشته ، و چنانچه گفته‌ام اين حدس دليلى براى اثبات ميخواهد ، و تا وقتى كه سند قاطع ديگر براى تأييد آن بدست نيايد ، البته از مرحله حدس و تخمين بالاتر نميرود . بعد از نشر اين حدس من كه در شماره 208 سنه 1344 ش مجله وزين يغما در تهران طبع شد ، دو رأى ديگر در اصليت كلمهء رتبيل بميان آمد : نخست اينكه : بناغلى غلام سرور همايون همكار غزيز ما در انجمن تاريخ ، مقالتى را در شمارهء هفتم برج اسد و سنبله 1344 مجلهء آريانا طبع كابل نوشت كه در ان بار اول اين كلمه را انتبيل خواند ، و بر قرائت‌ها و ضبطهاى متعدد گذشته زنبيل - زنتبيل - رنتبيل - رسل - رتبيل - و غيره شكل انتبيل را هم افزود و : شد پريشان خواب من از كثرت تعبيرها نويسندهء دانشمند به استناد ذكر پانىنى واضع دستور سنسكريت در قرن پنجم قبل الميلاد گويد كه انته پاله در تشكيلات قديم نظامى هند دسته‌يى از افسران نظامى بودند ، و اين نام مركب است از انته بمعنى سرحد و ثغر كشور + پاله شكلى از ادات فاعلى و ال يعنى مرزبان و حاكم سرحد . بعد ازين در آذرماه 1344 ش آقاى دكتر باستانى پاريزى در شماره 209 مجلهء موقر يغما مقالتى را در حاشيهء مقالهء من نوشت ، و رأى داد ، كه اين لقب تركيبى است از كلمه رتهه RATHE اوستايى بمعنى گردونه ( ارابه ) + پيل حيوان معروف كه معنى آن جمعا « گردونه + پيل » مىشود ، و مقصد از ان فرماندهيست كه مركب و گردونهء او پيل است . چون اين شاهان به سرحدات هند نزديك ميزيستند ، داراى پيلان زياد در لشكر خود بوده‌اند ، چنانچه در جنگهائى كه با يعقوب ليث

--> ( 1 ) - برهان قاطع 2 / 790 همين تعريف خوره را شيخ سهروردى در حكمة الاشراق از قول زردشت نقل نمايد ، كه معنى آن « بارق الهى » باشد . ( 2 ) - حواشى برهان 2 / 790