عبد الحي حبيبى
79
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
احصن منها و لا امنع و لا اعلى فى الجو و لا اكثر عجايب منها . » « 1 » ترجمه : « زابلستان بنام پادشاه آن شهرستان فيروز بن كنك ناميده مىشود ، و ما قبلا در كتب خود از قلعههاى فيروز بن كنك در بلاد زابلستان توصيف كرديم ، كه نظير آن به حصانت و ارتفاع و عجايب ديگر در روى زمين نيست ، و كسانى كه در دنيا گردش كردهاند ، همانند آن را نديدهاند » ممكن است كه كنك در سرزمين كابلستان بوده و فرزندش فيروز بر زابلستان تسلط داشته است ، و در ازمنهء ما بعد شاهان اين سلسله را فيروز گفته باشند ، زيرا گرديزى هم يكنفر پيروز را در سنه 256 ه معاصر يعقوب ليث ميداند كه يعقوب او را گرفته بود « 2 » خودوويهكه بقول لنگويرت ديمز در دائرة المعارف اسلامى از شاهانيست كه فقط بوسيلهء مسكوكات او را ميشناسيم . و نامش خودوويه كه RHUDUWAYAKA قرائت شده است . « 3 » بدانكه كلمه خداى تا اوايل دورهء اسلامى بمعنى شاه و مالك و حكمدار در ادب فارسى مستعمل بود ، و خداوندگار هر شخص عظيم را گفتندى . كابل خداى و زابل خداى در شهنامهء فردوسى و گوزگان خداه و سامان خداه و بخارا خداه در كتب تاريخ اوايل عصر اسلامى به همين معنى است « 4 » و كلمهء خداى تاكنون در پنبتو لهجههاى مختلفى دارد : خدوى - خودوى - خلوى . اين نام در عصر كوشانيان بر شهنشاه كه مالك كل بود اطلاق ميشد و در كتيبهء سرخ كوتل بغلان ( حدود 160 م ) به دو صورت خودى XOADE و خواديوگ XOADEOG آمده كه در هر دو صورت مقصد از ان شهنشاه كوشانى و پادشاه بزرگ
--> ( 1 ) - مروج الذهب 4 / 173 ( 2 ) - زين الاخبار خطى ورق 85 ( 3 ) - دايرة المعارف اسلامى مادهء افغانستان ج 1 ( 4 ) - زين الاخبار گرديزى 13 و 14 و المسالك و الممالك ابن خرداذبه 41 و طبرى 7 / 8