عبد الحي حبيبى

911

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

در تصوف اسلامى كه اصل آن - طوريكه گفتيم - بر كتاب و سنت و زهد معتدل استوار بود ، و بمرور زمان عناصر ديگر هندى و يونانى و زردشتى و مسيحى و غيره هم به آن آميخت ، خصايص ذيل را مىتوان يافت ، كه از روى آن روح حقيقى صوفيئ را درك و تشخيص كرده مىتوانيم : 1 / صلح و سازش بين فرقه‌هاى مختلف اسلامى ، و ايجاد يك برادرى انسانى و اخلاقى . 2 / پرورش آزادى فكر و عقيده و پرورش فكر با مبادى حريت و سير آزاد . 3 / تلقين تعليمات مفيد و عالى اخلاقى و صفات فاضلهء بشرى و نوع‌پرورى . 4 / تعديل تعليمات خشك قشريان متكلم و فقيه و فيلسوف بافكار و معارف عالى تازه ، تا كسانى كه از ان دنياى قشر و خشكى مىرميدند ، جبين تسليم بر آستان عرفان و تصوف مىساييدند . 5 / پديد آوردن ايمان حقيقى و آرامى روح ، كه در دنياى جدل و فلسفه و كلام ميسر نيست . 6 / مبارزهء مصلحانه با رياكارى و تدليس و استبداد و غرور ارباب اقتدار و رياكاران روحانى و شيخان گمراه ، و مدلسان اجتماعى و متظاهران بدين . 7 / تعليم و تلقين به فداكارى و بذل و ايثار و توكل و ديگر مصالح اجتماعى . « 1 » بارى صوفيان دو قرن اول اسلامى مردان داراى سجيهء عالى و علو نظر و ايثار و بشر دوستى و بسا صفات حميدهء ديگرى بوده‌اند ، كه در بين طبقات اجتماع و فرق مذهبى ، موقف خاصى را با همين اخلاق و نظر عالى حفظ ميكردند . ايشان با استبداد و خودسرى مقتدران ، و غرور ارباب ثروت و مال‌پرستان ، و اخلاق منحط اجتماع مبارزه منفى مىكردند ، و با اعمال نيكو و كردار و پندار و رفتار نيك خويش جلب نظر و احترام عامه را هم كرده بودند ، و مردم اخلاق و اقوال صوفيان را نقل ميكردند ، و آن را براى خود مثل اعلاى اخلاق كريمهء انسانى قرار داده بودند . و مولانا جلال الدين بلخى به اين مشرب صفا اشاره كند كه :

--> ( 1 ) - مقدمه مصباح الهدايه از استاد همايى باختصار 96 ببعد .