عبد الحي حبيبى
68
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
مىشمارد ، و نيز ولايت فلنه ( پختياتابنو ) را مربوط شاهى كاپيسا ميداند ، ولى در همين وقت ولايت تسو - كو - چا - ( شايد زابلستان تا مجارى ارغنداب ) كه پايتخت آن هوسى نا ( غزنه ) بود ، داراى شاه جداگانه بود ، و حتى زبان اين دو ولايت نيز باهم اختلاف داشت و هيون تسنگ تصريح مىكند كه اسلاف شاه زابلستان مدتها قبل درين سرزمين حكمرانى داشتهاند ، و تحت سلطهء شاهان كاپيسا و كابل نيست « 1 » كه باغلب احتمال شاه زابلستان و غزنه همين رتبيل مورخان عرب و يا لويك مورخان ديگر باشد ، كه درين كتاب شرح هر دو دودمان بجاى خود داده شده است . دليل ديگر براى تجزيه رتبيلان از كابل شاهان اينست كه اليعقوبى مورخ قديم عرب كه مقارن عصر رتبيلان و كابل شاهان در حدود ( 280 ه ) زندگى داشت و مورخ معتبر و بصير و مطلع است ، در تاريخ خويش كابل شاه خنچل و شير ملك باميان و رتبيل ملك سجستان را در يك مبحث آورده ، و هر يكى را شاه جداگانه شمرده و خلط نكرده است . « 2 » همچنين عبيد الله بن عبد اللّه مشهور به ابن خرداذبه كه در حدود 230 ه كاردار بريد خليفه معتمد عباسى بود و كتاب خود را از روى اسناد و اطلاعات رسمى دربار خلافت ترتيب داده با صراحت تام مينگارد كه رتبيل ملك سيستان و رخج و بلاد داور باشد ، و ملك كابل را كابلشاه گويند « 3 » چون گفتار هيون تسنگ با اقوال مورخان قديم عرب همآهنگى دارد ، بنابران خانوادهء شاهى زابلستان را با شاهان كاپيسا خلط نتوان كرد . و از همين روست كه مورخ انگليسى رى RAY با وجوديكه به نزديكى نژادى اين دو خاندان قايل است باز هم بين كابلشاهان و رتابله فرق و وجه امتيازى را قرار داده است . « 4 »
--> ( 1 ) - رجوع به قسمت زايران چينى در همين كتاب ( 2 ) - تاريخ اليعقوبى 2 / 397 ( 3 ) - المسالك و الممالك ص 40 ( 4 ) - تاريخ دودمانهاى شاهى هند شمالى از ايچ ، سى ، رى ص 72