عبد الحي حبيبى
798
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
هر يكى در سياست و امامت و ايمان و مسايل ماوراء طبيعت داراى عقايد خاصى بودهاند . درين بين فرقهيى هم موجود بود ، كه آن را مرجئه ميگفتند ، يعنى اهل ارجاء « 1 » كه حكم به تكفير هيچ مسلمان نميكردند ، و آن را به خدا بازميگذاشتند ، و ايمان را تنها تصديق دل و اقرار زبان ميدانستند و عمل را ركنى از داخل آن نمىشمردند ، و بنابرين به كفر هيچ مسلمى كه اقرار به زبان نمايد فتوا نميدادند ، و فرقهء متسامح و پرمدارا و داراى وسعت نظر بودند ، و در مسئله خلافت هم از هيچ يكى تبرى نميكردند ، و بنى اميه و شيعه و خوارج هر سه را مومن ( ولى مخطئ و مصيب ) ميگفتند ، كه امتياز آن مشكل است ، و بنابرين حكميت آن را به خدا بازميگذاشتند و ميگفتند : با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر ندارد ، مثليكه با وجود كفر هيچ طاعتى مفيد نباشد . برخى از مردم حضرت امام را از همين مرجئه شمرده و او را اهل ارجاء گفتهاند . « 2 » زيرا حضرت امام در فقه اكبر اقوالى مانند « لا نكفر احدا بذنب و لا ننفى احدا عن الايمان » دارد ، ولى بسا از فقيهان و متكلمان نسبت ارجاء را به ابو حنيفه رد كرده و گفتهاند كه حضرت امام حتى به فروع هم اهتمام كامل داشت ، و اعمال را اهميت تمام ميداد ، بنابرين اتهام امام بدين مذهب از مفتريات خواهد بود ، و او به تأخير عمل از ايمان قائل نيست ، و در اصناف عبادات و طاعات به ترك عمل فتوى ندهد . « 3 » در آثاريكه از حضرت امام باقيمانده ، يك رسالهء كوچكى موجود است ، كه بنام عثمان بستى بقلم امام اعظم نوشته شده و از ان برمىآيد : كه عثمان نامهيى به امام نوشته و در ان نسبت مرجئى را به او داده است . ولى حضرت امام اين ظن را رد كرده و گويد كه مضيع عمل مضيع تصديق نباشد ، ولى تضييع تصديق تضييع ايمانست ، پس ممكن است مومن جاهل و مومن ظالم و گنهگار موجود باشد ، و خدا را مشيت است كه او را ببخشد و يا عقاب نمايد . و هم ازين روست كه حضرت على را
--> ( 1 ) - ارجاء بمعنى تاخير است ، ولى نيكلسون معنى آن را رجاء و امل داند ( تاريخ ادب عرب 221 ) ( 2 ) - مقالات الاسلامين ابو الحسن اشعرى 138 ( 3 ) - ترجمه ملل و نحل شهرستانى 103