عبد الحي حبيبى
599
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
در پهلوى داهيكان D ? AHIK ? AN بود ، كه اكنون فقط بمعنى زارع و كشت گراست ، و در پنبتو ديگان بمفهوم خاص فارسى زبان باقى مانده است . و فردوسى نيز بچنين معنى استعمال كرده بود آنجا كه گفت : از ايران و از ترك و از تازيان * نژادى پديد آيد اندر ميان نه دهقان نه ترك و نه تازى بود * سخنها بكردار بازى بود « 1 » اين دهگانان در سرتاسر خراسان ، حامل روايات قديم و فرهنگ و داستانهاى اسلاف بودند ، و بنابرين مورخان و داستانسرايان مانند نويسندگان خداىنامهها و شاهنامهها ، روايات و سنن و اخبار گذشتگان را ازيشان نقل ميكردند . و اين طبقه هم سعى داشت كه مفاخر گذشتگان از بين نرود . چنانچه در سنه ( 346 ه 957 م ) ابو منصور محمد بن عبد الرزاق طوسى سپهبد خراسان كه خودش هم دهقان نژاد بود ، چهار نفر دانشمندان پهلوىدان را از موبدان و دهقانان گرد آورد تا شاهنامهء منثور را بنويسند ، كه از آن جمله ماخ پسر خراسانى هروى ، و شاذان پسر برزين طوسى ، و يزدان داد پسر شاپور سيستانى و ماهوى خورشيذ پسر بهرام نشاپورى و همه خراسانى بودند . « 2 » و فردوسى هم اكثر داستانهاى شاهنامه را ازين دهقانان نقل نمايد مثلا : بباشى برين گفته همداستان * كه دهقان هميگويد از باستان يا : سخنگوى دهقان چنين كرد ياد * كه يكروز كيخسرو از بامداد « 3 » بقول كريستن سين طبقهء دهقانان گروهى بودند كه امور حكومت بدون دستيارى ايشان جريان نمىيافت ، و مسعودى گويد : كه دهقانان هم پنج فرقه داشتند ، و نويسندهء مجمل التواريخ دهقان را بمعنى رئيس و مالك زمينها و ديهها مىآورد ، كه بوسيلهء او ماليات دولت فراهم آورى و پرداخته مىشد ، و بنابرين واليان عرب هم همواره درين كار ازين طايفه مدد گرفتندى ، و تا هنگاميكه دهقانانرا همكار خود
--> ( 1 ) - شاهنامه 5 / 301 ( 2 ) - شاهنامه و فردوسى 60 ، از تقىزاده طبع تهران 1322 ش و مقدمه قديم شاهنامه از محمد قزوينى 136 ( 3 ) - شاهنامه 2 / 240 و 310