عبد الحي حبيبى

594

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

هم اكثر علماء و روحانيان افغان ازين طايفه‌اند و قبايل بزرگ كاكروادئ زوب و پبنين از اخلاف اين تيره‌اند ، و دانشمندان و صاحبدلان با ذوق و حال در ان گذشته‌اند . دربارهء فرزند ديگر يعنى بيتنى روايت است كه نسيم مردانگى بر بازوى او وزيده بود ، و بنابرين قبايل غلجى و كرلانى و ملحقات آن‌كه منسوب به اويند ، منصب سپاهىگرى و جنگجويى را حفظ كردند ، و از بين ايشان سپه سالاران و جنگاوران دلير برآمده‌اند . اما دربارهء فرزند سوم يعنى سره بن گويند كه نسيم مردانگى به دامن او برخورده بود ، و او صاحب دامن و پرورش و اداره و حكمرانى گرديد ، كه قبايل ابدالى ( هفتالى قديم ) و درانيان قرن دهم ببعد ازين تيره سره بن‌اند ، كه از زمان قديم قبل الاسلام و بعد از اسلام تاكنون فرمانروا و حكمران و پرورنده و داراى دامن عطوفت و مروتند . اين تريديشن افغانى عينا شبيه است با آنچه در اوستا دربارهء سه فرزند زردشت ، يا در تذكار هيرودت من باب سه طبقهء سكاها ميخوانيم ، و البته منبع اقدم آن درويدا نيز موجود است . ولى بايد گفت كه روايت افغانى شايد از زمانهاى قبل الاسلام به ازمنهء ما بعد انتقال كرده باشد ، كه از حيث كميت و كيفيت با عنعنهء سكاها كمال مطابقت دارد . اما فرق آن با روايات هندى و ساسانى درينست كه نظام سياسى ملوكيت قوى و نيرومند طوايف و شهنشاهىهاى اين دو سرزمين ، طبقات مولد ثروت و كشاورزان و پيشه‌وران را از طبقات روحانى و حاكم جدا ساخته و محكوم و مظلوم قرار داده بود . ولى در تقسيم سه طبقهء افغانى ( 1 ) روحانيان غرغنبت ( 2 ) جنگاوران بيتنى ( 3 ) حكمرانان سره بنى ، طبقهء محكوم مولد ثروت كه مورد استثمار ديگران باشد وجود ندارد ، و كشاورزى و پيشه‌ورى بيك طبقه مخصوص نبود ، و هر طبقه در بين خود كشاورز و پيشه‌ور داشت ، و بنابرين يك نوع تعادل اجتماعى برقرار بود ، و هيچ طبقه مورد استثمار ديگر قرار نميگرفت . و اينك ترتيب اين طبقات از منابع مختلف درين جدول خلاصه مىشود :