عبد الحي حبيبى

38

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

چون پسرش خاقان « 1 » به مسلمى آمد ، صنم لويك « 2 » را نيارست شكستن . و آن را در ان مزگت به زمين اندر كرد و بتابوت سيمينه در نهاد . كابلان شاه « 3 » خنچل « 4 » اين بيت فرستاد بلسان خلجيه « 5 » كه لويك گفت « 6 » . . . خانان ( خاقان ؟ ) بازبكيش هندوان شاه شد ، و چون نبسهء « 7 » او افلح بشاهى بنشست ، بتخانهء لويك بركند و مزگت بكرد . چنين روايت كنند چون سلطان سخى سرور به اين مزگت شد ، گفت بوى صنم شنوم . نيك ديد و كشف شدش . زمين بر كافت و صنم لويك بركشيد ، در تابوت سيمينه نهاده . آن را

--> ( 1 ) - اصل : بسرش خانان ؟ كه در زين الاخبار خاقان است . بقول محمد بن احمد خوارزمى ملك اعظم ترك را خاقان گفتندى ( مفاتيح العلوم 73 ) و اين لقب بعدها در اعلام نيز مستعمل بود . اما نام خانان نسخهء اصل تاكنون در بين مردم افغانستان بطور نام اشخاص مستعمل است . ( 2 ) - در بقاياى مكشوفهء آتشكدهء سرخ كوتل بغلان ، مجسمه‌هاى شاهان كوشانى را هم يافته‌اند كه در ان معبد نصب بودند ، و شايد مجسمهء يكى از اجداد لويكان را هم بهمين‌طور در معابد مىگذاشتند . ( 3 ) - شكلى است از كابل شاه ، كه ابن خرداذبه عين همين صورت كلمه را ضبط كرده ، و نظاير آن را داوران شاه ، هندوان شاه ، نخشبان شاه ، قشميران شاه هم نام برده است ( مسالك و الممالك ص 170 ) ( 4 ) - اصل : خنجل بدون نقطهء دوم ، كه در تاريخ اليعقوبى 4 / 131 نام اين كابلشاه حنحل طبع شده و در حدود 164 ه زندگى داشت ، و شكل اصلى آن خنچل خواهد بود . يعنى خان سيرت ( رجوع شود به قسمت كابلشاهان ) ( 5 ) - لسان خلجيه بدون شك پنبتو است ، زيرا بيت ما بعد به پنبتوى قديم است ، با كلمات بسيار قديم ، و خلجى همين قوم غلجى كنونى افغان است ، كه در حدود غزنى زندگانى دارند ، براى اسناد و شرح تاريخى اين مسئله رجوع به لويكان غزنه شود . ( 6 ) - اصل بيت به پنبتوى قديمست و درينجا معنى آن آورده مىشود : « ( بت ) لويك درزمىگزن ( زمين غزنه ) مدفون گشت ، و لويان ( سران ) سردارى خود را باختند من كشه‌تر ( لشكر ) خود را برمىانگيزم ، تو از همراهى تازيان ( عرب ) بازگرد . » ( 7 ) - نبسه : شكلى است از نواسه فارسى و نو سى پنبتو .