عبد الحي حبيبى
518
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
ازين هر دو هرگز نگشتى جدا * كنارنگ بودند و او پادشا در سلسلهء اجداد امام اعظم ابو حنيفه كه بقول ابن نديم از اهالى كابل بودند « 1 » ، نيز نام كنارنگ ذكر شده است . « 2 » و اگر اين روايت درست هم نباشد ، تنها شهرت و اعتبار اين نام را از ان ميتوان فهميد و ثابت است كه برخى از مرزبانان يعنى حكمرانان نواحى مستقل خراسان را كنارنگ ميگفتهاند . بگفته پروكوپ « 3 » مورخ بيزنتى منصب كنارنگ در برخى از خاندانها ارثى بوده است . بمرزبان ناحيهء ابر شهر يعنى شمال نشاپور ، كنارنگ ميگفتند ، چون يزدگر سوم ساسانى از بيم تازيان به خراسان گريخت ، به حكمران طوس متوسل شد ، كه او را نيز كنارنگ ميگفتند . در فهرستهاى القاب حكمرانان مستقل ، حكمران نشاپور را كنار و حكمران طوس را كنارنگ گفتهاند ، ثعالبى در غرر اخبار ملوك الفرس تصريح مىكند ، كه مرزبان طوس كنارنگ بوده است . در حوادث نظامى دورهء ساسانى گاهى به اين نكته برميخوريم ، كه شهنشاه ساسانى فلان كنارنگ را بميدان جنگ فرستاده است ، و ازين پيداست ، كه كنارنگان مشاغل نظامى هم داشتهاند . دربارهء گشنسپ داد كه از اعيان دربار كواذ پادشاه ساسانى بوده صريحا نوشتهاند ، كه وى كنارنگ بوده است . حمزهء اصفهانى در شرح ديوان ابو نواس ، مرزبان طوس و مرو را كنارنگ نوشته است . تنها مرزبانان نواحى سرحدى شرقى پارس را كنارنگ نمىگفتند ، بلكه در نواحى ديگر هم اين اصطلاح رايج بوده ، چنانچه اگر سفيرى از ممالك ديگر بدربار ساسانى مىآمد ، در راه كنارنگان ولايات ازو پذيرائى ميكردند ، و شايد حكمرانان ناحيههاى كوچك را كنارنگ ميگفتند ، كه فردوسى نيز در شهنامه بيست جا اين كلمه را بمعنى مطلق حكمران آورده است . « 4 »
--> ( 1 ) - الفهرست 284 ( 2 ) - مجمل صييحى 1 / 170 ( 3 ) - PROCOPIUS مورخ بيزنتى قرن ششم ميلادى . ( 4 ) - تاريخ تمدن ساسانى 1 / 254 تهران 1331 ش