عبد الحي حبيبى

16

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

را سان ميديد . « 1 » اين نام مركب است از شاه + بهار ، يعنى بهارشاه و پرستش‌گاه شاه كه بنام شاه منسوب و مضاف بوده و يا اينكه معبدى بود كه مجسمهء شاهى را در ان مىپرستيدند . بهار يا وهاره كه در سنسكريت نيز به معنى معبد است از دورهء اوستاو ( واره ) كه در بلخ بود باقيمانده « 2 » و باشكال وهار - بهار - هار و غيره در آمده ، و همين كلمه است كه در پايان اكثر اسماى بلاد اكنون هم ديده مىشود ، مانند قندهار - ننگرهار - نندهار - پوتوهار ( نزديك تكسيلا ) چپرهار - گلبهار - بنيهار « 3 » ( بنير ) كه در لهجه‌هاى ديگر آريايى هور - و ور گرديده ، و بالاخر بور - پور شده ، و لهاوور - لاوهور - لاهور و پرشاور - پرشاپور - پرشا و هور ، و دنبور ( آدينه‌پور بابر - جلال‌آباد كنونى ) و در سند بم بهور اين لاحقه SUFFIX را دارند . در ادب فارسى نيز بهار به مفهوم بتكده موجود بود . نظامى : بهار دل‌افروز در بلخ بود * كزو سرخ گل را دهان تلخ بود فرالاوى : نه همچون رخ خوبت گل بهار * نه چون تو به نيكويى بت بهار منصور رازى : بهار بتانست و محراب خوبى * به روى دلارام و زلفين دلبر فرخى : هنگام خزانست و چمن را بدر اندر * نو نوزبت زرين هر سوى بهاريست « 4 » خوارزمى گويد : « البهار بيت اصنام الهند » « 5 » اين نام تاريخى در كلمات شيبار واقع غزنه و شيبر كنونى كوه هندوكش باقى مانده و چون ؟ ؟ ؟ پنبتو همواره در طرف شرق افغانستان به ( خ ) تبديل مىشود ، پس

--> ( 1 ) - تاريخ بيهقى 610 / 637 ( 2 ) - براى شرح كلمات واره - و هارو ريشه‌هاى آن در پبنتو به جلد اول تاريخ ادبيات پبنتو ص 94 تاليف نويسنده رجوع فرمائيد . ( 3 ) - بنيهار جاييست كه مردم آن بت پرستند داراى سه بت بزرگ ، و پادشاه آنجا زن بسيار دارد از مسلمانان و افغانان و هندوان ( حدود العالم 46 ) ( 4 ) - لغت فرس اسدى 124 ( 5 ) - مفاتيح العلوم 74